از دو دنیای جدا بودیم و جذب هم شدیم

از دو دنیای جدا بودیم و جذب هم شدیم
دردهامان مشترک بود و به هم مرحم شدیم
چشم دل روشنگر غمهای پنهان گشت و ما
همزبان بودیم و همدل لاجرم همدم شدیم
کور سویی زد محبت در شبستان خیال
گرمگاه سینه ها روشن شد و محرم شدیم
تا نسیم بوسه ای بر گلبن لبها گذاشت
چون گیاه تازه پا بر درگه دل خم شدیم
در پناه عشق رستیم از کم و کیف جهان
محو دنیای درون فارغ ز بیش و کم شدیم
روزهای تارمان پر نور گشت و جان گرفت
چون گلستان خیال انگیز جان خرم شدیم
تا کلامی ناروا زد زخمه ای بر تار دل...
همچنان اوای نای از غصه زیر و بم شدیم








گوشه ای دنج














