...
![]()
گر مرا بی تو در بهشت برند
دیده از دیدنش بخواهم دوخت
کاین چنینم خدای وعده نکرد
که مرا در بهشت باید سوخت
![]()
گر مرا بی تو در بهشت برند
دیده از دیدنش بخواهم دوخت
کاین چنینم خدای وعده نکرد
که مرا در بهشت باید سوخت
![]()
دیر که جواب میدهی نگران می شوم ...!
می گویند نگرانی ، عشق نیست !
چند روز که صدای خنده هایت را نمی شنوم دلتنگ می شوم ...!
می گویند دلتنگی ، عشق نیست !
به بودنت،به عاشقانه هایت عادت کرده ام ...
می گویند عادت عشق نیست !
و من هنوز حیرانم از این همه که درگیرم با تو ...
که می گویند عشق نیست !
تو بگو عشق هست ؟ !
یا عشق نیست ؟ !
![]()
مریض که می شوی
پرستار می شوم ...
می آیم و می نشینم کنار تخت دلتنگی ات
موهایت را
با دستانم نوازش می کنم
می روم و قرص "ماه " را برایت می آورم!
تب که می کنی
در حوض شب پاشویه ات می کنم
حوضی که همان قرص در آن است
و پتوی نم دار ابر را
رویت می کشم
دستانت را در دستم می گیرم
و تا خود صبح برایت دعا می خوانم
غصه نخور نازنین من
تا خورشید سلامی دوباره کند
خوب شده ای ...
![]()
برندارمٖ دل ز مهرت دلبرا تا زندهام
ور چه آزادم ترا تا زندهام من بندهام
![]()
اینکه "تو"
در قلمرو روح من
بر مسند قدرت نشسته ای
و اینکه "من"
تمام ملک وجودیِ شعرم را
تقدیم تو کرده ام
معنی اش چه می تواند باشد
جز اینکه
"دوستت دارم؟"
![]()
من همان پنجرهي رو به خيابان بودم
كه شبي بسته شد و رو به كسي باز نشد
![]()
به تو عادت دارم
مثل پروانه به آتش،
مثل عابد به عبادت
و تو هرلحظه كه از من دوري،
من به ويرانگري فاصله مي انديشم
در كتاب احساس واژه فاصله يك فاجعه معنا شدهاست
تو توانايي آنرا داري كه به اين فاجعه پايان بخشي.....
![]()
مرا در نهانی ترین گوشه ی آغوشت پنهان کن
آن سوی تاریکی ، بر پهنه ی زندگی
آن جا که هوا از رویای بهار شفاف تر است و
باران سرود آفتاب را تکرار می کند
راز چشمهایت ستاره ی بختم بود که درخشید
و مهتاب را در نگاهم زمزمه کرد
لبهایت خنده را که سال ها در گلو گم شده بود را
در چهار سوی زمان دوباره فریاد کشید
وآمدنت کویر دستانم را شکوفه باران کرد
پنهان کن مرا
در آغوشی که نامش دوست داشتن است
![]()
برایش نوشتم:
«زیر نور این آباژور
در ازدحام این قرص خوابهای لعنتی
جایی در وسعت سرد این تختخواب
شب بخیر هایت گم شده است»
برایم نوشت:
« بخواب
عادت به هیچ چیز صلاح نیست»
و این منطقیترین لالاییِ نیمه شبهای من شد...
![]()
ز عشقت بند بندِ این دلِ دیوانه می لرزد
خرابم می کنی اما، خرابی با تو می ارزد ...
![]()
دوستت دارم ولی اغلب رعایت میکنم...
گر حضورت نیست با یادت قناعت میکنم...
تارقیبان سنگ حسرت رابه دلهاشان زنند...
روز و شب باعشق تو جانانه بیعت میکنم...
گر فراق افتد دمی مارابه جبر روزگار
بازهم باپای دل سوی تو رجعت میکنم...
وقت بودن باتو ای آرام جان خسته ام
من چه بی پروا نگاهی روبه ساعت میکنم...
عطر نامت چون که پیچید در حیاط ذهن من
در خیالم گاهگاهی با تو بیعت میکنم...
در ضیافتهای شبهای پر از تنهایی ام
ماه و مهر و اختران را با تو دعوت میکنم...
![]()
به خاطر آوردنت را
دوست دارم ...
چه زیبا
مرا از هم می پاشی !
![]()
اگر سردت هست
بگو تا یک آغوش
بیشتر دوستت داشته باشم!
![]()
ماجرای من و تو
باور باورها نیست
ماجرایی ست
که در حافظه ی دنیا نیست !
نه دروغیم -
نه رویا
نه خیالیم -
نه وهم
ذات عشقیم
که در آینه ها پیدا نیست
تو گُمی در من و
من درتو گُمم-
باورکن
جز دراین شعر
نشان و اثری از ما نیست
شب که آرامتر از پلک
تو را می بندم
بادلم
طاقت دیدار تو -
تافردا نیست
من و تو
ساحل و دریای همیم-
اما نه !
ساحل
اینقدر که در فاصله با دریا نیست .