صداي سخن عشق                        

                

صفحه اصلی | عناوین مطالب | تماس با من | پروفایل | قالب وبلاگ

غصه نخور نازنین من

نازم به چشم یار ،
که تیر نگاه را ...
بیجا هدر نکرد ،
و به قلبم نشانه زد ...

مریض که می شوی

پرستار می شوم ...

می آیم و می نشینم کنار تخت دلتنگی ات

موهایت را 

با دستانم نوازش می کنم

می روم و قرص "ماه " را برایت می آورم!

تب که می کنی

در حوض شب پاشویه ات می کنم

حوضی که همان قرص در آن است

و پتوی نم دار ابر را

رویت می کشم

دستانت را در دستم می گیرم

و تا خود صبح برایت دعا می خوانم

غصه نخور نازنین من

تا خورشید سلامی دوباره کند

خوب شده ای ...


♥ سه شنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۶ ساعت ۹:۷ ب.ظ توسط فرشته