...
![]()
میدانی؟ هربار که می ایستم ...
هربار که زندگی میگذرد ...
هربار...هربار...
یادم می افتد هنوز ...
چقدر حرف های نزده داریم ...
چقدر من ـ..
چقدر تو ...
هنوز کنار هم ننشسته ایم و ...
راستی ...!
اینجا چقدر جای تو خالی ست ...
![]()
میدانی؟ هربار که می ایستم ...
هربار که زندگی میگذرد ...
هربار...هربار...
یادم می افتد هنوز ...
چقدر حرف های نزده داریم ...
چقدر من ـ..
چقدر تو ...
هنوز کنار هم ننشسته ایم و ...
راستی ...!
اینجا چقدر جای تو خالی ست ...

به اثبات رساندن عشق ...
تنها کافی نیست ...!
هر چرخه ای باید ...
به طور مداوم در جریان باشد ...
مثل چرخه طبیعت ...
مثل گردش ...
عقربه های یک ساعت ...
مثل دوست داشتنت ...
حتی تا قیامت ...
آرامش دلم ...
![]()
با خیال تو به سر بردن اگر هست گناه ...،
با خبر باش که من غرق گناهم هرشب ...
![]()
من باشم و ...
تو باشی و ...
یک فنجان چای ...
لبخند خاطره می شود ..!
احساس ...
جدار سرنوشت را می شکند ..!
و بهانه ...
نقطه چیـ......ـنی می شود ،
بر بودنهای عاشقانه ...
...
قندان را کنار بگذار ...
شیرینی نگاهت برای من کافیست ...
با تو ...
کامم شیرینست ...
بوسه هایت را ...
برای من بفرست ...
![]()
عشق دگران بگردد
از حال به حال، عشق من و معشوق مرا،
نیست زوال ...

بارها دوستت داشتم
بارها از نو عاشقت شدم
بارها تو را خواستم
از خدای خودم
از آسمانِ این شهر
از هر کسی که ممکن بود گمشده باشد
از هر کسی که ممکن بود گم کردهای داشته باشد
اگر فردا بیایی
با آدمی چنان سرشار از عشق
که از شوقِ آغوشی که نیست چنین دیوانه وار مینویسد
چه خواهی کرد
با غریقی که چشمانش پر از جای خالی توست
چه خواهی کرد
اگر فردا بیایی
با خودم با خدایی که بارها و بارها راندمش
چه خواهم کرد ؟
![]()
مردی که پیراهن چهارخانه می پوشد
خودش را زندانی کرده است
مردی که پشت نرده های پنجره می ایستد
خیابان را زندانی کرده است
مردی که نمی خندد لب هایش را
ومردی که جدول حل می کند کلمه را زندانی کرده است
زندانی توام
و دیوارها بیش از آنکه بلند باشند
دلگیرند
وقتی عکسی از تو به آن ها نیست
هر بوسه ات
شورشی در زندان
هر بوسه ات
روزنه ای در دیوار...
با هر بوسه ات
آجری از دیوار
میله ای از نرده ها
و خطی ازچهارخانه پیراهن من می افتد