...
![]()
ماه خدا رسیده و چیزی نمی خورم ...
جز غصه های دوری آرام جان خویش ..
![]()
ماه خدا رسیده و چیزی نمی خورم ...
جز غصه های دوری آرام جان خویش ..
![]()
کار عشق حرف هائی نیست که همه می دانند
دوست داشتنی ست که دیگران نمی توانند !
![]()
در این طوفان که ماهی هم به دریا دل نخواهد زد
کجا با کشتی ات بردی دلم را، ناخدای من؟!
![]()
چشم هایم را که بستم
عطر بهشت مرا برد به ...
جایی که گناه متولد نمی شد!
پر از بوسه و نگاه های عاشقانه
جایی که هرم یک نفس تنم را تب دار می کرد
لبالب از ستاره، رنگین کمان و باران!
جایی که باید گم شد به امید پیدا نشدن
خنکای نسیم که پلکهایم را بوسید
و چشم هایم را باز کرد
دیدم بهشت تویی
که در آغوشم گرفته ای بخوابم!
رو به نماز شکر ایستادم
قنوتم که عطر تنت را به خدا پیشکش کرد
کسی با صدای تو آرام در گوشم گفت:
خوب خوابیدی عشق من؟!
![]()
نسبت عشق به من نسبت جان است به تن
تو بگو من به تو محتاج ترم یا تو به من
زندهام بی تو همین قدر که دارم نفسی
از جدایی نتوان گفت به جز آه سخن...
![]()
چمدانی می خواهم
پر از مضامینِ تازه ی سفر
تا بی نهایتِ عشق
چتری برای زیرِ باران بودن
اتاقی به اندازه ی دوست داشتن
و چراغی به روشنی یک نگاه
که گرمم کند
دست هایم تا ضریحِ تو
کشیده می شوند
اما به تو نمی رسند
مرا به خود بخوان
که من از هیچ پایانی نمی ترسم
مگر از پایانِ عشق
![]()
چه فراخ است غمت
اما دریغ
چه تنگ است دلم...
![]()
کجاست ،
جای رسیدن و پهن کردن یک فرش و بی خیال نشستن ...
![]()
من شاعر نیستم
اما خارج از همه ی وزن ها و آهنگ ها
با ساده ترین کلمات
می توانم دوست داشتن را برایت معنا کنم
تا باور کنی
زندگی آنقدرها هم که می گویند پیچیده نیست
تنها ، تو چشم هایت راببند
و کمی به حرف هایم گوش بده
![]()
میِ بهشت ننوشم زِ دستِ ساقیِ رضوان؛
مرا به باده چه حاجت، که مستِ رویِ تو باشم.
![]()
تمام قاصدک ها هم می دانند
که در ازدحام غیاب ناگزیرت
زیر تبسّم همین آسمان پرستاره
صبر ایوبی ام را کاسه کاسه پر از ترانه کرده ام..
حالا که آب دلتنگی ام
از سر همه ی دریاها گذشته است،
آن چمدان پراشتیاق را
از جامه های آغشته به عطر علاقه پر کن.
باور کن
بالاتر از سیاهی چشم هایت
رنگ آبی آسمانی ست
که برای پر پروازت آغوش گشوده است !