یک جرعه تو یک جرعه من
![]()
دلم بالکنی می خواهد رو به شهر
و کمی باد خنک
و یک فنجان بزرگ چای
یک جرعه تو یک جرعه من
و سکوتی که در ان دو نگاه گره خورده باشد بی کلام !...
![]()
دلم بالکنی می خواهد رو به شهر
و کمی باد خنک
و یک فنجان بزرگ چای
یک جرعه تو یک جرعه من
و سکوتی که در ان دو نگاه گره خورده باشد بی کلام !...
![]()
آنقدر بی تو .....
مست و خرابم که نگو .....
آنقدر دوری تو.....
داده عذابم که نگو .....
مثل یک پیچک ......
غمگین شده از رفتن تو ......
تا بیایی همه جا .....
در تب و تابم که نگو .....
![]()
در آغوشم بگیر
روبروی پنجره
آرامم کن
بی خیال مردم
که عادت کرده اند
از هر کاهی
کوه بسازند...
![]()
دلم برای تو تنگ است و آن قدر از من دوری
که دست آرزوهایم هم به تو نمیرسد....
دلم برای تو تنگ است و این را به خدا هم
نمیتوانم بگویم چرا که تو ممنوعه ای ،خواستنت،
داشتنت،و حتی دلتنگ شدن برای تو ممنوع است.
دلم برای تو .....
![]()
در اینجا که منم
هوا برای با تو پریدن خوب است
در آنجا که تویی
ساعت به وقت بوسه های نجیب
کوک است...؟
![]()
میان خاطرات بى شمارمان
اى آشنا!
به بودنت ادامه بده
از اولین آغوش
هزار شب هم که بگذرد
باز ستاره بى قرار وُ
مهتاب بى قرار وُ
این دل بى قرار است...
![]()
آقا اجازه؟
میشود شما همانی باشید
که موهایم را با لطافت نوازش میکند به اوقات دلتنگی؟
میشود بهانه هایم را به جان و دل بخرید
و همانی باشید که نترسم از رفتنش؟
میشود همانی باشید که قربان صدقه ی
چین و چروک چشم هایم میرود به اوقات پیری؟
من با جان و دل شریک تک تک لحظه هایتان میشوم
اگر شما همانی باشید که دلم را بلد باشد!
![]()
بیا
و برای این دوست داشتنات
فکری بکن!
جا نمی شود در من ...
![]()
صبح اگر چشم باز كرديد و
ديديد به جاى پيغام،
برايتان "نقطه" آمده،
بدانيد تمامِ شب را
براى زدنِ حرفهايش جان كَنده!
در علمِ جديد،
"نقطه"ها
پُرِ حرفَند!
![]()
من آرامم و دلتنگ...
میدانی آدم، دلتنگ باشد و آرام یعنی چه؟
یعنی آدم شده... منطق قاطی جنونش شده...
میدانی آدمِ مجنونِ منطقی کیست؟
کسی که خاطره ها را ته یک کمد قایم کرده...
میدانی یک کمد پر از خاطره های تلخ شده،
یک آدمِ آرامِ منطقیِ مجنونِ دلتنگ یعنی چه...؟
یعنی کسی که یک بمب ساعتی بسته به خودش،
تمام روزهای نبودنت را انتحاری سر کرده...
![]()
خوش عالمیست عالم دیوانگی اگر
موی دماغ ما نشود شخص عاقلی
![]()
من آن روز را انتظار می کشم
روزی ما دوباره کبوترهايمان را پيدا خواهيم کرد
و مهربانی دست زيبايی را خواهد گرفت.
روزی که کمترين سرود بوسه است
هر انسان برای هر انسان برادری ست.
روزی که ديگر درهای خانه شان را نمی بندند
قفل افسانه ايست
و قلب
برای زندگی بس است.
روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است
تا تو بخاطر آخرين حرف دنبال سخن نگردی
روزی که آهنگ هر حرف ؛ زندگيست
تا من بخاطر آخرين شعر رنج جستجوی قافيه نبرم...
![]()
بگذار بگویند مغرور است
بگذار بگویند چشم به نگاهِ هیچکس نمی دوزد
اصلا بگذار هرکه هرچه می خواهد بگوید
تو که بیایی خواهند دید
آن مغرور
تنها ناز و نیازش را
خرجِ هر غریبه ای نمی کرده
بگذار ببینند عاشقی می کند
می خندد
در آغوش می گیرد
چشم می دوزد
اما تنها به نگاهِ تو
بگذار هرکه هرچه می خواهد بگوید
تو که بیایی
دنیا آن رویِ مرا خواهد دید
آن رویِ پنهانم را
آن رویِ
عاشقم را
![]()
عشق روز اول
بستری می سازد ازشکوفه های سفید
برهنه تورا رها میان باغهای زیبا
برکه های آرام عبور می دهد از تنت
خواب را حرام می کند برچشمهایت
از روز بدش می آید
ستاره ها را پنهان می کند پشت پلکهایت
آسمان را تاریک می کند که چشمانت آرام باشد
به خفتگان آواز بیداری می دهد
به مرده گان نوای زندگی
عشق روز آخر
آغوشش را باز می کند
بهشتی ست که آتش درونش موج می زند
همه گناهان زمین بخشیده می شود
شعر می سراید
ترانه می خواند
وآرام می میرد
عشق روز آخر مرده است
ودیگر تکرارنخواهد شد
![]()
خودم را آراسته ام
گفتی که ظهر می آیی
و من یادم رفت بپرسم
به افق تو یا من ؟
و تو یادت رفت بگویی
فردا یا روزی دیگر ؟
چه فرقی می کند ؟
خودم را آراسته ام
عطر زده و منتظر
با لباسی که خودت تنم کرده ای ...