صداي سخن عشق                        

                

صفحه اصلی | عناوین مطالب | تماس با من | پروفایل | قالب وبلاگ

از تمام دار دنیا یک چیز دارم

جای هر آن چیزی که در دنیا ندارم، دوستت دارم

تنها دلیلِ لحظه های انتظارم ! دوستت دارم

ای آشنای جاودان،ای واژه ی احساس ناب،ای عشق

با اینکه هستی کنارم، دوستت دارم

آرام جان! با ذکر نامت زیر لب آرام می گیرم

عشق تو را در کنج سینه پاسدارم، دوستت دارم

با هر غزل از جوهر اشکم درون شعر می ریزم

با بغض می گویم : تمام روزگارم ! دوستت دارم

هر روز من..، بیهوده..؛ بی تو طی شد ، اما نه !

شب تا سحر یاد تو را در سینه دارم، دوستت دارم

شعرمرا یک بار دیگر هم بخوان بی بغض، با لبخند

زیرا هلال خنده ات را خواستارم ، دوستت دارم

 


♥ جمعه سی ام مرداد ۱۳۹۴ ساعت ۲:۱۴ ق.ظ توسط فرشته

خواستن تو

خواستن تو

طبیعی ترین حق من است

در این دنیا

هیچ کس

بخاطرنقس کشیدن

مجازات نمی شود


♥ جمعه سی ام مرداد ۱۳۹۴ ساعت ۱:۴۳ ق.ظ توسط فرشته

گناهش پای من

کدامین مذهب است که مرا

منع می کند برای لمس تو

با تو

جهنم هم گلستانیست برای من

تو فقط باش

گناهش پای من

 


♥ جمعه سی ام مرداد ۱۳۹۴ ساعت ۱:۳۶ ق.ظ توسط فرشته

فاصله یعنی علاقه

دو خط موازی هم یکدیگر را می‌بوسند
اگر پایِ عشق در میان باشد
از فاصله چه می‌گویی؟


♥ پنجشنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۴ ساعت ۵:۳۴ ب.ظ توسط فرشته

گفتند

گفتند:

گرسنگی نکشیدی، عاشقی یادت بره ...!

روزه گرفتم تا فراموشت کنم ...

اما شدی...،

دعای افطار و حاجت سحرم...!


♥ پنجشنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۴ ساعت ۵:۷ ب.ظ توسط فرشته

دلم گفت

با من دلت نگفت، لبت گفت
آن قصه‌ها که جان تو بنهفت
لیک
آن نهفته درد درون را
با تو لبم نگفت
دلم گفت


♥ پنجشنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۴ ساعت ۴:۵۷ ب.ظ توسط فرشته

خوشم که عمر ...

خوشم که عمر گرانمایه را تباه نکردم
به جز شراب نخوردم، به جز گناه نکردم

به جرم دامن پاکم اگر به بند فتادند
برادرانه کسی را فرو به چاه نکردم!

هزار بار اگر مست آب رز شدم اما
برای مرتبه ای آب زیر کاه نکردم

سیاه مست شدم لیک دل سیاه نبودم
به زهد روز کسی را شب سیاه نکردم

اگر نماز شکستم به پای جام نشستم
به جان خالق هستی که اشتباه نکردم


♥ پنجشنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۴ ساعت ۴:۵۰ ب.ظ توسط فرشته

غم مخور


♥ پنجشنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۴ ساعت ۴:۴۸ ب.ظ توسط فرشته

چاره ای کن

چقدر شب اضافه می آید وقتی که نیستی

چاره ای کن

تو را کم داشتنت، کم نیست


♥ دوشنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۴ ساعت ۴:۵۴ ب.ظ توسط فرشته

بیا ابروی عشق باشیم....!!

بیا با هم هر روز عشق را زندگی کنیم

یادمان نرود طعم نگاه های ترمان....

بیا هر روز که بیدار می شویم پنجره دل را بگشاییم فریاد بزنیم:

ای عشق سلام!!!! روزت بخیر!!!!

بیا اجازه ندهیم عادت بیاید توی روزگارمان جا خوش کند

و بخندد همچنان به ما زندگی را تکرار نکنیم

زندگی را زندگی کنیم بی بهانه!!

هر صبح اغاز شویم دوباره عاشق شویم

من عاشق تو باشم تو عاشق من

بیا ابروی عشق باشیم....!!


♥ دوشنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۴ ساعت ۴:۳۸ ب.ظ توسط فرشته

پیامبر از همه جا بی خبر من!

تو آمدی

و بی آنکه بدانی

خدا با تو

برای من

یک بغل شعر نگفته فرستاد

حالا

بنشین و تماشا کن

چگونه آیه آیه

کتاب رسالت تو را

خواهم سرود

پیامبر از همه جا بی خبر من!


♥ دوشنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۴ ساعت ۴:۲۹ ب.ظ توسط فرشته

همدم یار شدن دیده تر می خواهد

همدم یار شدن دیده تر می خواهد
پیر میخانه شدن اشک سحر می خواهد

عاشقی کار دل مصلحت اندیشان نیست
قدم اول این راه جگر می خواهد

بال و پرهای به دور و بر شمع ریخته گفت
بشنود هر که ز معشوق خبر می خواهد

هر که عاشق شده خاکستر او بر باد است
عاشق از خویش کجا رد و اثر می خواهد

هنر آن نیست نسوزی به میان آتش
پر زدن در وسط شعله هنر می خواهد


♥ دوشنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۴ ساعت ۴:۲۲ ب.ظ توسط فرشته

زندگیتون پر از آدمهای خوب♥♥

 

"آدمها همدیگر را پیدا می کنند…
از فاصله های خیلی دور، از تهِ نسبت های نداشته…
انگار جایی نوشته بود که این ها باید کنار هم باشند!!
می شوند همدم ، می شوند دوست ، مى شوند رفیق ، اصلا می شوند جانِ شیرین..!!
درست می نشینند روی تاقچۀ دلِ هم …
حرفهایشان یک جورِ خوبی دلنشین است،
دل برای خنده هاشان ضعف می رود؛
اصلا بودنشان شیرین است !!!!
وقتی هم که نیستند،
هی همدیگر را مرور می کنند و مُدام گوش به زنگ آمدن هم هستند……!!!!!
خدا این آدمها را نگیرد از آدمها….. "
زندگیتون پر از آدمهای خوب♥♥

 


♥ شنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۴ ساعت ۴:۱۰ ب.ظ توسط فرشته

چه زیباست

چه زیباست...
اگر حاجت دلت...
با حکمت خدایت...
یکی باشد ...!!


♥ شنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۴ ساعت ۴:۸ ب.ظ توسط فرشته

دلم ...

دلم یک در می خواهد که بازش کنم
و پشتش تو باشی !
با دسته ای از رزهای سرخ که هنوز غنچه اند ..
و در آغوشت بودنشان حسادتم را شعله ور می کند
و تو آنقدر بمانی تا باز شوند
دلم دو فنجان چای می خواهدکه زیر ریز نگاه تو بریزمشان
که بهانه ی با هم نشستنمان شوند
و ما سردترین چای جهان را بنوشیم
دلم چمدانی می خواهد که بازش کنی
و پر از یادبودهای من باشد
دلم یک دفتر ، شعر می خواهد
به خط تو برای من ، که بگویی سرودمت
به هر زمان ، به هر زبان ، به هر بیان
و من در بیت بیتش گم شوم
دلم یک سینه حرف می خواهدکه بگویی
سنگینی می کندو یک عمر زمان بخواهی
تا سبکش کنی
دلم یک زمستان سخت می خواهد
یک برف ، یک کولاک ، به وسعت تاریخ
که ببارد و ببارد و تمام راهها بسته شوند
و تو چاره ای جز ماندن نداشته باشی
ماندنی تا بهار و چه بهاری بشود آن زمستان !
چه بهاری !
دلم یک دشت می خواهد
پر از چمن و گلهای وحشی
و نسیمی که می نوازدشان
که بدوم ، که بدوی تا دستم را بگیری
آنگاه خیره در چشمانم بگویی
دیگر از دستت نخواهم داد
دلم یک تو می خواهد
مشتاق ماندن ….
و یک من
که بگویی مال توست


♥ پنجشنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۴ ساعت ۱۲:۴۸ ق.ظ توسط فرشته

یار من کو؟ بی دلم،دائم هوایش میکنم

یار من کو؟ بی دلم،دائم هوایش میکنم
توبه كردم، باز دارم ادعایش میکنم

چشم و گوشم را پس از این توبه هم دادم به او
او بخواهد باز هم جان را فدایش میکنم

چونکه میترسم صدای ناله ام را بشنود
دزدکی با سوز دل، در خود صدایش میکنم

یک جهان در پایکوبی از شکست توبه ام
توبه می افتد به پایم من فنایش میکنم

رنج ترک ساغر و شاهد برایم مشکل است
بیخودی با توبه ام دارم جفایش میکنم

یار من هم باده می خواهد، ندارم چاره ای
توبه ام را بشکنم، بعدا قضایش میکنم

ماجرای قطره های برف را نشنیده ای؟
بی صدا حل می شوم در خود ثنایش میکنم


♥ پنجشنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۴ ساعت ۱۲:۱۱ ق.ظ توسط فرشته

توبه

جز وصل تو دل به هر چه بستم ، توبه
بی یاد تو هر جا که نشستم ، توبه

در حضرت تو توبه شکستم صدبار
زین توبه که صد بار شکستم ، توبه ..


♥ سه شنبه بیستم مرداد ۱۳۹۴ ساعت ۱:۴۵ ب.ظ توسط فرشته

گاهی بیا و ....

گاهی بیا و پشت سرم لحظه ای بمان
دستی به روی شانه ی من بگذار
تا از فراز شانه ی من
این سطرهای درهم و برهم
این شعرهای مبهم خط خورده را در دفترم بخوانی
تا سطرهای تازه روشن شوند
تا من قلم به دست تو بسپارم
تا تو به دست من بنویسی
بعد....یک استکان چای ! (از پس خستگی)
آنگاه
در خانقاه گرم نگاه تو
ما هر دو بال در بال
بر سطرهای آبی این دفتر سفید پرواز می کنیم
این اوج ارتفاع من و توست !
در دود عود و اسفند
همراه واژه های رها در هوا
رقص نگاه ما چه تماشایی ست !
این حلقه ی سماع من و توست


♥ سه شنبه بیستم مرداد ۱۳۹۴ ساعت ۱:۳۳ ب.ظ توسط فرشته

رو به روی هم

بازهم نشسته ایم رو به روی هم ، در سکوت ...
این بار سر به زیر نینداخته ام، سر بلند ،
من هم زل زده ام به تو ، چشم در چشم هم ،
تو با نگاهت به من می گویی من با تو چه کنم ؟!
من هم با نگاهم جواب می دهم :
با این "من" من چه کنم ؟!
دیگر نگاهم را نمی دزدم ،
خودم را به دوش کشیده ام آورده ام تا رو به روی تو ،
انداخته ام رو به رویت ، با سکوتم که تحویل بگیر ...
این "من" مانده روی دستانم را ،
من شاکی ام از خودم ..
از این "من" ...
حالا این تو و این "من" مانده روی دست های "من" ...


♥ سه شنبه بیستم مرداد ۱۳۹۴ ساعت ۱۲:۴۱ ب.ظ توسط فرشته

...

سردم شده بدجور عزیزم بغلم کن

یخ کردم از این سوز دمادم بغلم کن

 

تا باد مرا با خود از این کوچه نبرده

بی دغدغه با دغدغه محکم بغلم کن

 

دنیا همه مشتاق تو هستند ولی تو 

با وسعت شوق همه عالم بغلم کن

 

این شهر همه در پی حرفند و حسودند

آهسته و پیوسته و کم کم بغلم کن

 

از لطف تو هر بی سر و پایی شده آدم

امید که من هم شوم آدم بغلم کن

 

گیریم که پیش از همه با این عمل زشت

رفتیم جهنم به جهنم بغلم کن

 

حتی بشود محشر عظمی همه دنیا

ای رهبر دل های معظم بغلم کن

 

انکحت و زوجت دلم عاقد و شاهد

ای عشق شدم من به تو محرم بغلم کن...!


♥ جمعه شانزدهم مرداد ۱۳۹۴ ساعت ۱۲:۱۱ ق.ظ توسط فرشته

پا به پای تو

 چقدر زندگی قشنگ می شود وقتی

کسی را داشته باشی که

پا به پای تو دیوانگی کند

 


♥ پنجشنبه پانزدهم مرداد ۱۳۹۴ ساعت ۱۱:۴۹ ب.ظ توسط فرشته

ز ما هیچ ندانند

آنان که به سرمستی ما طعنه زنانند

بگذار بمانند به خماری که ز ما هیچ ندانند


♥ پنجشنبه پانزدهم مرداد ۱۳۹۴ ساعت ۱:۲۶ ب.ظ توسط فرشته

حکابت من و تو


♥ چهارشنبه چهاردهم مرداد ۱۳۹۴ ساعت ۵:۲۱ ب.ظ توسط فرشته

روی لبهای تو

روی لبهای تو لبهای کسی جا مانده
روی این شهد عسل، طعم گسی جا مانده

نکن انکار و نیا سوی من و بوسه نخاه
در نفسهای تو هرم نفسی جا مانده

سهم عاشق شدنم حسرت آغوشت بود
آه از آغوش تو که در هوسی جا مانده

بیخیال من و پرواز، تو نفرین شده ای
در هوای پر و بالت قفسی جا مانده

کوچ کرده ست بهار و همه جا خش خش برگ
از گل سرخ فقط خار و خسی جا مانده

گریه کردم که تو پیدا شوی و.. یافتمت
بر دلت حیف سرانگشت کسی جا مانده


♥ چهارشنبه چهاردهم مرداد ۱۳۹۴ ساعت ۵:۹ ب.ظ توسط فرشته

عشق

عشق، چون کوهی کلان

بوسه اش آتشفشان

ذوب می گردد دلت

گر شوی مغلوب آن


♥ چهارشنبه چهاردهم مرداد ۱۳۹۴ ساعت ۳:۴۳ ب.ظ توسط فرشته

به خیال تو

همنشینم به خیال تو و آسوده دلم
کاین وصالیست که در پی غم هجرانش نیست


♥ چهارشنبه چهاردهم مرداد ۱۳۹۴ ساعت ۳:۳۴ ب.ظ توسط فرشته

گفتی ...

گفتی كه گُنه كُنی به دوزخ بَرَمَت
این را به كسی گو كه تو را نشناسد


♥ چهارشنبه چهاردهم مرداد ۱۳۹۴ ساعت ۳:۳۰ ب.ظ توسط فرشته

زاهدا ، من مست و مدهوشم


زاهدا ، من مست و مدهوشم به پای من مپیچ
باده را مستانه می نوشم ، به پای من مپیچ
کوچه ی میخانه جای هوشیاران نیست نیست
جام بر کف کوزه بر دوشم ، به پای من مپیچ
گر نسازد بوی می دیوانه ام بار دگر
در طریق توبه می کوشم به پای من مپیچ
سوز عشقی می زند آتش به جانم هر نفس
بر سر آتش چو می جوشم به پای من مپیچ


♥ چهارشنبه هفتم مرداد ۱۳۹۴ ساعت ۱۲:۱۰ ب.ظ توسط فرشته

برای آدمها چه آنها که برایت عزیزترند!

برای آدمها چه آنها که برایت عزیزترند!
چه آنها که فقط دوستند…
خاطره های خوب بساز….!!
آنقدر برایشان خوب باش که اگر روزی هرچه بود گذاشتی و رفتی؛
در کنج قلبشان جایی برایت باشد؛ تا هرازگاهی بگویند کاش بود؛
هرازگاهی دست دراز کنند و بخواهند که باشی؛
هرازگاهی دلتنگ بودنت شوند…
میدانم سخت است
ولی…!
تو خوب باش حتی با آنکه با تو بد کرد،
روزی میفهمد همان ساده بودنت کم نبود…


♥ چهارشنبه هفتم مرداد ۱۳۹۴ ساعت ۱۱:۱۵ ق.ظ توسط فرشته

از دل مترسک

 

دنیا که با ما بد شد تو دیگر چرا؟!

همه رفتند و ترک ما گفتند

جز آن مترسک مهربان

همه روز و همه شب طی کردم

با آن مترسک باوفا!

با آنکه سخن نمی گفت

اما در نگاهش غوغا بود

درونش چیزی جز کاه نبود

اما داشت دلی به وسعت دریا

سکوتم را با او تقسیم کردم

ازمترسکی پرسیدم علت ایستادگی

گفت نمایش تنهایی

گفتم چه سود

گفت تنها رقیبم خداست

 


♥ دوشنبه پنجم مرداد ۱۳۹۴ ساعت ۴:۵۹ ب.ظ توسط فرشته