صداي سخن عشق                        

                

صفحه اصلی | عناوین مطالب | تماس با من | پروفایل | قالب وبلاگ

نه عاقدی در کار بود نه خطبه ای ..

نه عاقدی در کار بود نه خطبه ای ..

نه کاغذی امضا کردیم نه قراردادی نوشتیم ..

ولی چه تعهد شیرینی ..

دستهایت ،

مرابه تمام آدم های سرزمینم حرام کرد ..!!


♥ سه شنبه سی ام تیر ۱۳۹۴ ساعت ۴:۴۰ ب.ظ توسط فرشته

در هوای تو

پروانه را شکایتی از جور شمع نیست

عمریست در هوای تو می سوزم و خوشم


♥ سه شنبه سی ام تیر ۱۳۹۴ ساعت ۴:۳۷ ب.ظ توسط فرشته

حریف رقص شبانه می خواهم


♥ سه شنبه سی ام تیر ۱۳۹۴ ساعت ۴:۳۳ ب.ظ توسط فرشته

گناه من

 

سیر نمی شوم ز تو ، نیست جز این گناه من


♥ شنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۴ ساعت ۱:۳ ق.ظ توسط فرشته

وقتی که گفت با عشق، می میرم از جدایی ...

ماهی به آب گفتا، من عاشق تو هستم ...
از لذت حضورت، می را نخورده مستم ...

آیا تو میپذیری، عشق خدائیم را ؟...
تا این که بر نتابی، دیگر جدائیم را ؟...

آب روان به ماهی، گفتا که باشد اما ...
لطفا بده مجالی، تا صبح روز فردا ...

باید که خلوتی با، افکار خود نمایم ...
اینجا بمان که فردا، با پاسخت میایم ...

ماهی قبول کرد و، آب روان گذر کرد ...
تنها برای یک شب، از پیش او سفر کرد ...

وقتی که آمدش باز، تا این که گوید آری ...
یک حجله دید و عکسی، بر آن به یادگاری ...

خود را ز پیش ماهی، دیشب که برده بودش ...
آن شاه ماهی عشق، بی آب مرده بودش ...

نالید و یادش افتاد، از ماهی آن صدایی ...
وقتی که گفت با عشق، می میرم از جدایی ...


♥ شنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۴ ساعت ۱۲:۵۹ ق.ظ توسط فرشته

عطر جنت تمام شد افسوس


♥ شنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۴ ساعت ۱۲:۵۱ ق.ظ توسط فرشته

روزه سکوت

روزه سکوت می گیرم

و تا افطار صدای تو

نمی شکنمش

روزه می گیرم لبهایت را

لذت افطار من

یعنی بهشت


♥ چهارشنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۴ ساعت ۶:۵۴ ب.ظ توسط فرشته

تو می مانی

نمی میرد دلی کز عشق می گوید
و دستانی که در قلبی ، نهال مهر می کارد
نمی خوابد دو چشم عاشق نور و طلوع روشن فردا
و خاموشی ندارد ، آن لبان آشنا ، با ذکر خوبی ها
نخواهد مُرد ، آن قلبی که در آن عشق جاوید است
تو می مانی


♥ چهارشنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۴ ساعت ۶:۴۴ ب.ظ توسط فرشته

دوست خوب

تنفس : شروع زندگیست

عشق : قسمتی از زندگیست

اما دوست خوب : قلب زندگیست


♥ یکشنبه بیست و یکم تیر ۱۳۹۴ ساعت ۱:۱۸ ب.ظ توسط فرشته

نشستم روبروی تو

نشستم رو به روی تو نگاهم سخت دلداده ست

آخه کی باورش می شه عبادت اِنقدر ساده ست

نشستم رو به روی تو که جمع درد و تسکینی

منو با اینکه بالایی از اون بالا نمی بینی

تموم عمر با من باش من اِنقدر از خودم خستم

که پای هر عذابی که بدونم با توئه هستم

تو رو راحت پرستیدم فقط با یک نظر دیدن

نمی دونی چقدر سخته تو رو راحت پرستیدن

به دریا دل زدم شاید بتونم در تو دریا شَم

همه دنیا رو بخشیدم که قدِ بخششت باشم


♥ چهارشنبه هفدهم تیر ۱۳۹۴ ساعت ۹:۲۹ ب.ظ توسط فرشته

کویر لوت

سبز می پوشی کویر لوت جنگل می شود
عاقبت جغرافیا را هم تو مجنون می کنی


♥ چهارشنبه هفدهم تیر ۱۳۹۴ ساعت ۲:۴۳ ب.ظ توسط فرشته

باران که شدی ...

باران که شدی مپرس این خانه ی کیست
سقف حرم و مسجد و میخانه یکی ست
باران که شدی پیاله ها را نشمار
جام و قدح و کاسه و پیمانه یکی ست
باران! تو که از پیش خدا می آیی
توضیح بده عاقل و فرزانه یکی ست
بر درگه او چون که بیفتند به خاک
شیر و شتر و رستم و موریانه یکی ست
با سوره ی دل اگر خدا را خواندی
حمد و فلق و نعره ی مستانه یکی ست
این بی خردان، خویش خدا می دانند
اینجا سند و قصه و افسانه یکی ست
از قدرت حق هرچه گرفتند به کار
در خلقت تو و بال پروانه یکی ست
گر درک کنی خودت خدا می بینی
درکش نکنی کعبه و بتخانه یکی ست


♥ چهارشنبه هفدهم تیر ۱۳۹۴ ساعت ۲:۳۱ ب.ظ توسط فرشته

من و تو

دانی که من و تو کی به هَمـ خوش باشیم ؟
آنوقت که کس نباشد اِلّا من و تو ...


♥ یکشنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۴ ساعت ۱۰:۱۴ ق.ظ توسط فرشته

مانده ام

من که جای خوردن افطار می بوسم تو را ...!!!

مانده ام فطریه ام گندم بود یا نیشکر ...؟؟!!!


♥ یکشنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۴ ساعت ۹:۵۸ ق.ظ توسط فرشته

فرسنگها هم دور باشی

نشانی قلبت را هرگز از یاد نبرده ام
فرسنگها هم دور باشی
هوایت که به سرم بزند
می نشانمت...
کنار رویا هایم
دستهای دلواپسی ام را
قفل میکنم به بودنت...
تو...
همان جان منی...
که گاهی می رسی به لبهایم....


♥ جمعه دوازدهم تیر ۱۳۹۴ ساعت ۱:۴۶ ق.ظ توسط فرشته

بی طالعی نگر

بی طالعی نگر که من و یار چون دو چشم

همسایه ایم و خانه هم را ندیده ایم


♥ جمعه دوازدهم تیر ۱۳۹۴ ساعت ۱:۴۱ ق.ظ توسط فرشته

اگر تو دلخوری از من

من آسمان پر از ابرهای دلگیرم

اگر تو دلخوری از من ، من از خودم سیرم


♥ جمعه دوازدهم تیر ۱۳۹۴ ساعت ۱:۳۸ ق.ظ توسط فرشته

دست تو افتاده

هر چه میخواهی بکن با این دل دیوانه ام

دست تو افتاده فعلا اختیار خانه ام


♥ جمعه دوازدهم تیر ۱۳۹۴ ساعت ۱:۳۴ ق.ظ توسط فرشته

بغلم کن که هوا سرد تر از این نشود

بغلم کن که هوا سرد تر از این نشود
زندگی خوب شود ... باد خبرچین نشود ...

بی هوا بوسه بزن، عشق دو چندان بشود
بوسه آنگاه قشنگ است که تمرین نشود!

وقت بوسیدن تو شعر بیاید یا مرگ ؟!
مانده ام مات ، بخواهم که کدامین نشود ؟

چشم و ابروی تو بیت الغزل صورت توست
زلف تو آمده تکرار مضامین نشود

بین مردم همه جا از تو فقط بد گفتم!
تا که دنیای حسودان به تو بدبین نشود

روز مرگ از نفست جان و دلم میلرزد
به عزیزان بسپارید که : " تلقین نشود"

دور خود خشت به خشت از تو غزل می چینم
پیش من باش که دیوار غزل، "چین" نشود!!


♥ چهارشنبه دهم تیر ۱۳۹۴ ساعت ۷:۱۹ ب.ظ توسط فرشته

چرا شعری نمی گویی ، برای حال تبدارم؟؟؟؟؟

چرا شعری نمی گویی، برای حال تبدارم؟
چه میخواهی تو از جانم؟که دست از عشق بردارم؟

به من احساس غم دادی چقدر از زندگی سیرم
چه کردی با دل تنگم، که بی اندازه می بارم…

نشستم باز هم امشب، میان عقل واحساسم
که شاید منطقی باشد، کند از عشق بیزارم…!

چه دنیای غم انگیزی…مرا یادت نمی ماند
منم آنکه به چشم تو، شبیه نقش دیوارم

 


♥ چهارشنبه دهم تیر ۱۳۹۴ ساعت ۷:۱۵ ب.ظ توسط فرشته

از حکیمی پرسیدند:


♥ چهارشنبه دهم تیر ۱۳۹۴ ساعت ۷:۸ ب.ظ توسط فرشته

شده در قلب کسی ..

شده در قلب کسی،، جلوه ی مهتاب شوی ؟؟؟

شده بر تشنه لبی، چکه کنی، آب شوی؟

شده خورشید شوی، نور شوی ماه شوی ؟؟ 

شده از راز دلم، لحظه ای آگاه شوی؟

شده معشوقه شوی در دل کس خانه کنی 

شده در خواب خوشت، موی کسی شانه کنی؟

شده قلب تو بلرزد ز طنین هوسی 

شده در خواب تو تکرار شود نام کسی

وسوسه گشته دلت بوسه ی ناگاه دهی 

شده کس را به خیال لب خود راه دهی


♥ شنبه ششم تیر ۱۳۹۴ ساعت ۷:۳۲ ب.ظ توسط فرشته

با دل بیا

من همیشه، هستم ... جایی در همین حوالی ...

با چشم نه ...

با دل بیا تا مرا به دست آری ...

 


♥ جمعه پنجم تیر ۱۳۹۴ ساعت ۳:۱۷ ب.ظ توسط فرشته

دوستت دارم

دوستت دارم ولی اصلا نمی دانم چرا؟!
 
آه ...! این بی پاسخی دیوانه تر کرده مرا
 
عقل را مامور کردم پاسخی پیدا کند
 
گفت معذور است از فهمیدن دیوانه ها
 
حال این دیوانه را دیوانه می فهمد فقط
 
عشق جز دیوانه بازی نیست! آن هم بی هوا!
 
من نمی ترسم ... تو با من دل به دریا می زنی؟
 
شک نکن دیوانه جان! من می روم، با من بیا ...
 

♥ جمعه پنجم تیر ۱۳۹۴ ساعت ۱۱:۱۶ ق.ظ توسط فرشته

کاسه ی صبر قنوتم

 


♥ جمعه پنجم تیر ۱۳۹۴ ساعت ۱۱:۸ ق.ظ توسط فرشته

...

" محروم" ز رویت من و " محرم " به تو او شد

 

لعنت به تو ای " واو " نچسبیده ی بی ربط ...


♥ جمعه پنجم تیر ۱۳۹۴ ساعت ۱۱:۲ ق.ظ توسط فرشته

بیا تا ببینمت

 

 دلواپسی بس است بیا تا ببینمت

از دور هم اگر شده حتی ببینمت

هر بار با «شنیدن» تو تشنه‌تر شدم

این بار دیگر آمده‌ام تا «ببینمت»

تردید نیست، فال چرا؟ استخاره چیست؟

باید بدون شاید و آیا ببینمت

امروز سخت تشنه دیدار هستم آی!

صبرم نمانده است که فردا ببینمت

از راه دور آمده‌ام با خیال تو

کاری بکن که یا بروم یا ببینمت

هر چند باز آمده بودم امیدوار

تا چون همان گذشتة زیبا ببینمت،

از کوچه می‌گذشت دلم با شتاب تا

با دیگران دوباره مبادا ببینمت ...


♥ پنجشنبه چهارم تیر ۱۳۹۴ ساعت ۶:۵۳ ب.ظ توسط فرشته