این تب
![]()
چقدر دوستت دارم رادر زلال نگاهت، پاشویه کردم!
این تب، فرو ننشست.
که ، ننشست...
![]()
چقدر دوستت دارم رادر زلال نگاهت، پاشویه کردم!
این تب، فرو ننشست.
که ، ننشست...

نمی دانم چرا این عقل
یقه ی دلم را رها نمی کند!
مگر تقصیر من است؟
که تو را با دلم می خواهم و
با عقلم جور درنمی آیی!!

روی بومِ سپیدِ رویت را ، دست حق کرده است نقاشی
حیف تو «صنعتِ خدایی» نیست،مال چشم و نگاه من باشی؟
دوست دارم که تا نفس دارم ، عکسی از قدرتِ نگاهت را
من بچینم کنار هم در دل ، مثل تکرارهایِ یک کاشی
گرچه می دانم عاقبت روزی ، تا همیشه فراق خواهد بود
بعد از این با تو بودنم آخر ، زهرخندِ طلاق خواهد بود
روز و شب در هجوم تاریکی ، بی حضور سپیدی مهرت
در میان بلای تنهایی ، لحظه ی اختناق خواهد بود
کاش اما نگاه چشمانت ، تا همیشه برای من باشد
با تمام حضور زیبایش ، باعث اعتلای من باشد
با وجود تمام عرفان ها ، کافری اعترافِ خوبی نیست
من مسلمانِ لحظه ای هستم ، که نگاهت خدای من باشد
گرچه گفتم که حیفِ تو اما ، مصرعی کرده است درگیرم
با تو آزاد و راحت از غم ها ، بی تو در حلقه های زنجیرم
بی تو من « هم ترانه » ی مرگم ، قدّ بی ارزشیِ یک خاشاک
تو نباش و ببین که خیلی زود ، از غمت کنج خانه می میرم 

تو هم لیلا و هم شیرین و هم هر آنچه معشوقه
منم اما فقط عاشق اسیر عشق ممنوعه
من و عشق و امید اینجا نشسته چشم بر راهت
که برگردی و بنشینی در آن بالای مجموعه
و آن هنگام با مهری که در دستان خود داری
کمی هم زندگی آری تو در این جان مخروبه
چگونه اعتیاد عشق را سنجیده ای آخر
که از من پاک آمد از رقیبان یکسر آلوده
تمام خواهشم این بود: خود بر دارم آویزی
عجب من با طناب اینجا و اینجا نیست یک چوبه
فقط رویاست انگاری که از دست تو زیبا رو
بمانم یک دقیقه راحت و آرام و آسوده

امید چونان پرنده ایست
که در روح آشیان دارد
و آواز سر می دهد با نغمه ای بی کلام
و هرگز خاموشی نمی گزیند
و شیرین ترین آوایی ست که
در تندباد حوادث به گوش می رسد
و توفان باید بسی سهمناک باشد
تا بتواند این مرغک را
که بسیار قلب ها را گرمی بخشیده
از نفس بیندازد
من آنرا در سردترین سرزمین شنیده ام
و بر روی غریب ترین دریاها
با این حال؛ هرگز؛ در اوج تنگدستی
خرده نانی از من نخواسته است!

آهنگ دراز شب ز من پرس
کز فرقت تو دمی نخفتم
گر کشته شوم عجب مدارید
من خود ز حیات در شگفتم
زانگه که برفتی از کنارم
صبر از دل ریش گفت، رفتم.

"شازده کوچولو گفت:
پی دوست می گردم.اهلی کردن یعنی چی؟
روباه گفت:
چیزی است که پاک فراموش شده.
معنیش ایجاد علاقه کردن است.
تو تا وقتی که زنده ای
نسبت به آنی که اهلی کرده ای مسئولی..."
![]()
من و تو میدانیم،
کز پی هر تقدیر حکمتی می آید
من و فرسایش دل،
تو و تصمیم و مکان،
ما و تقدیر و زمان...
چه شود آخر دلتنگی ها؟
خدا میداند... !

و اگر فکر میکنی برایِ عشق حدی نیست ، اشتباه کرده ای
که عشق را مرزها میسازند و مرزها را عشق
هنوز ندیدهام عاشقی را آزاد و آزادی را عاشق .
![]()
همین که می آیی
تنم خو می گیرد با عطرت
لب هایت مُهر سکوت لبهایم می شوند
و من افطار می کنم
روزه ی نبودنت را
با همین عاشقانه های ساده
و ماهَ م عسل می شود!

نشسته ام به مکانى که با تو بنشستم
که یاد خاطره هاى تو مى کند مستم
ز دور، منظره اى را که با تو مى دیدم
کنون به یاد تو بینم که با تو پیوستم
بسم دریغ بود لحظه ها که بى تو گذشت
به غیرِ آه، چه کارى برآید از دستم؟
کجا روم که منم شهروندِ شُهره عشق
ز کوى عاطفه پاى گریز خود بستم
تو بار صبر که بر دوش من نهادى سخت
مگو چرا نکشیدم، نمى توانستم
کنار دوست نشستن به صحبت دلخواه
غنیمتی بسزا بود و من ندانستم 

عشق های آهنی
زیر باران زنگ می زنند
عشق های کاغذی
زیر باران خراب می شوند
فقط عشق های واقعی
می توانند ساعت ها
زیر باران بمانند
و خیس نشوند .

حتی اگر خیابان ها را بردارند
کافه هارا خراب کنند
پارک هارا بسوزانند
کافیست باران ببارد
تا خاطراتت
نفس هایم را
بند بیاورد..
![]()
یک عمر به سودای لبش سوختم و ... آه
روزی که لب آورد ببوسم...
رمضان شد ...

دوستم داشته باش،
چون تو را می یابم ..
آسمان فرش من است،
رود سرمست من است.
من تو را می جویم، با سر انگشت دلم،
روح پر نقش تو را می پویم.
شادم از این پویش، مستم از این خواهش.
آه اگر پلک زنم، نکند محو شوی !
آه اگر گریه کنم، نکند پرده ی اشک،
نقش زیبایت را اندکی تیره کند !
از رهی می ترسم، که تو همراه نباشی با من !
از شبی در خوفم، که صدایت برود، دور شود از گوشم !
آه، آن شب نرسد،
یا اگر خواست رسید ، من به آن شب نرسم
![]()
باور کن
خیلی حرف است،
وفادار دست هایی باشی
که یکبار هم لمسشان نکرده ای 

شب که می شود همه می گویند:
برایت خواب های خوشی را آرزومندیم
چرا کسی وجود ندارد که بگوید :
برایت واقعیتی خوش و زیبا آرزومندیم
خواب زیبا به چه کارمان می آید
وقتی ما گرفتار بیداری دردناکی هستیم
و خوشی هایمان مختص خواب هایمان است

کتابم ؛ "آغوشت"
سوره ام ؛ "تنت"
آیه ام ؛ "لب هایت" ...
آنچنان پایبندم به این دین
که هزار شیطان نمی توانند
"لحظه ای" "ذره ای"
ایمانم را سست کنند...!
دیوانه...
بهشتم آغوش تو ست..!
قانون زمین و آسمان را میشکنم
تا تنها مرهم
فواصل تاول زده ی احساست
دست های شبنم فروش من باشند!
.gif)
قسمتم این است، میدانم زلیخا میشوم
پرده ها می افتد و یکباره رسوا میشوم!
من که بانوی عزیز قصه هایی بوده ام
در خیالم هم نمی دیدم که تنها میشوم
از هوس تا عشق راهی سخت را لنگیده ام
عاشقی هستم که معنی تمنا میشوم
یوسفم دور است و من در حسرتش خشکیده ام
یک نگاه آبی اش کافی است، دریا میشوم!
پیر و زشتم بس که در دوری او نالیده ام
گفته ام وقتی بیاید باز زیبا میشوم
او عزیز قلب تنهای من است و تا ابد
یوسفم میماند و با او زلیخا میشوم
![]()
اگر فردا روزی، آنها که مارا باهم دیدهاند،
پرسیدند او که بود؟
خیلی دقیق از من نگو..........
مختصر بگو؛ باقی عمر من است او...
![]()
کاش
هوس بودی و
از سرم می افتادی
عشقی و
در جانم نشستی

گشته ام در جهان و آخر كار
دلبري برگزيده ام كه مپرس
آن چنان در هواي خاك درش
ميرود آب ديده ام كه مپرس
من به گوش خود از دهانش دوش
سخناني شنيده ام كه مپرس
رنجهائي كشيده ام كه مپرس

نفسهایم را بشمار
چون آنها را به قیمت دوست داشتنت از دست میدهم
نه برای گذر عمر !
![]()
چسبيدهام به تو
بسانِ انسان
به گناهَش
هرگز
ترکت نميکنم .....

...آنقدر "باورت" دارم...!!!
که "اگر" در "کویر" بگویی...!!!
"باران" هست...!!!
به "حرمت" صدایت...!!!
"خیس" می شوم...!!!

غیر قانونی
از مرز های ذهنم عبور میکنی
به خیالم پا میگذاری
و بر قلبم ساکن میشوی ،
مسافر بی مجوز
من اخراجت نمیکنم،
سال هاست
تمام من مستعمره توست!!
![]()
این مِه
که دور دِرَختان راه می رود
این مِه می داند
که چقدر دوستت دارم
این مِه
که مَنَم
و دور از تو
تاب تَنَم را ندارم.

بهار و خزان ، به روز و شبان، سر خوشان توام *
ز صبح ازل ، به شام ابد ، عاشقان تو ام *
گنجینه ی زندگی من ، این سینه ی پر محبت توست *
از فقر ظاهریم دلگیر، این سینه گنجینه غم توست *
پر کشم، به آسمان امید، در آرزوی وصال تو *
چون کنم ، که دل کند روز و شب ، بهانه های خیال تو *

عشق صیدیست که تیرت به خطا هم برود
لذتش کنج دلت تا به ابد خواهد ماند . . .

آرزوم اينه كه دستام توي دستاي تو باشه
ديگه توي كنج قلبم كسي جاي تو نباشه
آرزوم اينه كه قلبت باشه آشيونه من
بودنت براي بودن باشه تك بهونه من
آرزوم اينه تا هستم هميشه من باتو باشم
توي اين دنياي تاريك شمع روشن تو باشم
آرزوم اينه كه وقتي تو نباشي من نباشم
فكرهيچي توي دنيا جز چشاي تو نباشم
آرزوم اينه كه چشمات واسه من رويا نباشه
اگه چشماي تو نباشه من ميخوام دنيا نباشه
آرزوم اينه هميشه واسه من باشه نگاهت
توقيامت توي محشر پاي من باشه گناهت
آرزوم اينه تو رو من توي آغوشم بگيرم
توي آغوش گرمت اگه ميشه من بميرم
