صداي سخن عشق                        

                

صفحه اصلی | عناوین مطالب | تماس با من | پروفایل | قالب وبلاگ

کوی عاطفه

نشسته ‏ام به مکانى که با تو بنشستم

که یاد خاطره‏ هاى تو مى ‏کند مستم

ز دور، منظره ‏اى را که با تو مى ‏دیدم

کنون به یاد تو بینم که با تو پیوستم

بسم دریغ بود لحظه‏ ها که بى‏ تو گذشت

به غیرِ آه، چه کارى برآید از دستم؟

کجا روم که منم شهروندِ شُهره عشق

ز کوى عاطفه پاى گریز خود بستم

تو بار صبر که بر دوش من نهادى سخت

مگو چرا نکشیدم، نمى‏ توانستم

کنار دوست نشستن به صحبت دلخواه

غنیمتی بسزا بود و من ندانستم


♥ جمعه بیست و یکم خرداد ۱۳۹۵ ساعت ۲:۳۲ ق.ظ توسط فرشته