کوی عاطفه

نشسته ام به مکانى که با تو بنشستم
که یاد خاطره هاى تو مى کند مستم
ز دور، منظره اى را که با تو مى دیدم
کنون به یاد تو بینم که با تو پیوستم
بسم دریغ بود لحظه ها که بى تو گذشت
به غیرِ آه، چه کارى برآید از دستم؟
کجا روم که منم شهروندِ شُهره عشق
ز کوى عاطفه پاى گریز خود بستم
تو بار صبر که بر دوش من نهادى سخت
مگو چرا نکشیدم، نمى توانستم
کنار دوست نشستن به صحبت دلخواه
غنیمتی بسزا بود و من ندانستم 
♥ جمعه بیست و یکم خرداد ۱۳۹۵ ساعت ۲:۳۲ ق.ظ توسط فرشته