صداي سخن عشق                        

                

صفحه اصلی | عناوین مطالب | تماس با من | پروفایل | قالب وبلاگ

دلم برای کسی تنگ شده است

گر به صحرا
دیگران
از بهر عشرت می‌روند !
ما به خلوت
با تو ای آرام جان
آسوده‌ایم ...

دلم برای کسی تنگ شده است

که هیچ کس جای خالیش را

برایم پر نمیکند...

وهیچ چیزمرا از هجوم خالی اونمی رهاند

با او خاطراتی دارم که تمام نمی شود

بلکه تمامم میکند..

چقدر دلم برای تو تنگ شده است...


♥ دوشنبه بیست و سوم اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۸:۴۴ ب.ظ توسط فرشته

...

پایان آدمیزاد

نه ازدست دادن معشوق است

نه رفتن یار...نه تنهایی...

هیچکدام پایان آدمی نیست

آدمی آن هنگام تمام میشود ودلش پیرمیشود

که دنبال رویاهایش نرود


♥ دوشنبه بیست و سوم اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۸:۳۴ ب.ظ توسط فرشته

دستانم را بگیر...

دلم شادی میخواهد
وسعتش زیاد نیست
به اندازه کف دستانت
دستانم را بگیر...


#مرجان_مرادی

دلم شادی میخواهد

وسعتش زیاد نیست

به اندازه کف دستانت

دستانم را بگیر...


♥ دوشنبه بیست و سوم اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۸:۲۷ ب.ظ توسط فرشته

ممنوعه ای ...

عشق می‌خوانمت
امااا ، ممنوعه‌ایی
جان می‌خوانمت

امااا ، ویرانه‌ایی
کس چه داند
عشق ممنوعه‌ات
آ

عشق می‌خوانمت

امااا ، ممنوعه‌ایی

جان می‌خوانمت

امااا ، ویرانه‌ایی

کس چه داند

عشق ممنوعه‌ات

آباد کند جان ویرانه‌ام


♥ دوشنبه بیست و سوم اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۸:۲۳ ب.ظ توسط فرشته

به تو مشغولم من

‌دل
شیفته‌ی
تو شد چه سازم؟

رضی الدین آرتیمانی

دیگران

در تب و تاب شب عیدند

ولی

مثل یک سال گذشته

به تو مشغولم من.


♥ دوشنبه بیست و سوم اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۸:۲۰ ب.ظ توسط فرشته

دوستت دارم !

آدم‌های دنیای هر کس دو دسته هستند. آدم‌های داشته و نداشته...

آدم‌های داشته همان کسانی هستند که کن

همه از اسفند و تکاپویش حرف می زنند

و من

به فکر " دل " تکانی ام..

چه بسیار ناگفته هایی

که دردلم خاک می خورند

و همه از آن بی خبرند ..

چه حال و هوایی دارد

این روزهای آخرین اسفند ،

انگار کسی

تو را وسوسه می کند

که بی پیشوند و پسوند

بلند بگویی

دوستت دارم !


♥ دوشنبه بیست و سوم اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۸:۱۸ ب.ظ توسط فرشته

آن وقت است که می‌فهمی

غم هجران تو ای دوست چنان کرد مرا

که ببینی نشناسی که منم یا دگری!

شراب که کهنه شد،

طعمش ناب می‌شود؛

شیرین می‌شود؛

غلیظ می‌شود؛ مستت می کند؛

نمی‌توانی از آن بگریزی.

شراب کهنه را که بنوشی

دیگر جایی برای پنهان کردن هیچ چیز نمی‌ماند

عشق هم که کهنه شد،

می‌شود همچو شراب،

رسوخ می‌کند در بند بند وجودت،

ریشه می‌دواند در بافت‌هایت،

رسوایت می‌کند.

آن وقت است که می‌فهمی

همیشه عاشق می‌مانی.....


♥ چهارشنبه یازدهم اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۱۱:۲۸ ب.ظ توسط فرشته

...

بی محلی میکنید تا بیشتر قدرتان را بدانند؟
فاصله میگیرید که تشنه ی بودنتان و داشتنتان بمانند؟
زنگ ن

زن شراب است

باید نوشیدش

آرام آرام

جرعه جرعه

باید چشیده شود به تمامی

زن کتاب است

او را باید خواند

سطر به سطر

صفحه به صفحه

کلمه ای نباید جا بماند

او را نخواهی شناخت

مگر جرعه جرعه و سطر به سطر

بنوشی و بخوانی اش

هر شرابی را که بنوشی

مستت خواهد کرد

و هر کتابی

ارزش یک بار خواندن را خواهد داشت.


♥ یکشنبه هشتم اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۱۰:۳۹ ب.ظ توسط فرشته

...

شیخ و من ،
هر دو طلبکار بهشتیم ولی
من به تو ، او به نماز خودش ایمان دارد ..

نفس هايم را،

به شماره می اندازی!

عشق شايد، هر واژه ای

از دوستت دارم توست،

بر لب هايم ...


♥ یکشنبه هشتم اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۱۰:۲۹ ب.ظ توسط فرشته

یاد او ...

یک وجب دوری برای عاشقان یعنی عذاب
وای از آن روزی که عاشق رد شود آب از سرش ...

گرچه بادوری اوزندگیم نیست ولی....

یاد او میدَمدَم جان به رگ و پوست هنوز...


♥ یکشنبه هشتم اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۱۰:۱۷ ب.ظ توسط فرشته

چه ایراد دارد؟؟؟؟

با تو تمام عــاشقانه هایم زنده می شود 
 ای مــــرد مهربان دنیای زنــــانه ام 
 امشب دلم بهانه ی تو

چه ایراد دارد

اگر روزی جنابِ معشوق

از سرما

نوک دماغش قرمز شد

بانویِ‌ قصه شال‌گردن آغشته به عطرِ گرمش را

سه دور ،دورِ گردن جناب معشوق بپیچاند؟

چه ایراد دارد

این جنابِ معشوق ناز کند کمی،

بانوی قصه خریدارش باشد؟

چه ایراد دارد اگر گاهی

جنابِ معشوق گریه کند حتی،

و بانوی قصه چشمهایش را ببوسد و در آغوش بگیردش؟

چه ایراد دارد؟

گاهی جناب معشوق

پشت آن همه اخم و چشم های ریز شده

پشت رگ گردنی که از شدت غیرت نبضش مشخص است

پشت قسط های عقب مانده و هزینه های تمام نشدنی

پشت جمله ی مرد که گریه نمیکند،لوس نشو ...

احتیاج به یک شانه ی ظریف و موهای بلند

از جنسِ عِشق ،با همان عطر همیشگی

برای رفع پریشانی حال خود دارند ...

بانویِ‌قصه ی جنابِ‌معشوق

شانه ای باش برای پریشانیِ حالِ روزهای بی نشانیِ زندگی‌اش

که اگر نباشد

پریشان حالیَت تمامی ندارد ...


♥ پنجشنبه پنجم اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۵:۵۹ ب.ظ توسط فرشته

آرامش من !

شده در کلبه تنهایی خود رخنه کنی؟
 شده با خاطره اش روز و شبت شکوه کنی؟

 شده آیا که جواب تلفن را ن

عاشق شده ام حال و هوایم خوبست

درد است ولی درد برایم خوبست

آرامش من ! با تو فقط حالم نه

خوابم ، نفسم ، لحن صدایم خوبست

طوفان که نه ! بگذار قیامت باشد

من در بغل گرم تو جایم خوبست ....


♥ پنجشنبه پنجم اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۵:۲۹ ب.ظ توسط فرشته

امشب بیا ...

دیشب در انتظار تو جانم به لب رسید ....

امشب بیا که نیست به فردا تقبلی ..


♥ پنجشنبه پنجم اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۴:۳۲ ب.ظ توسط فرشته

پیش آی ....

 

بزم شراب ، بی‌مزه بوسه ناقص است

پیش‌ آی و عیش ناقص ما را تمام کن ..


♥ پنجشنبه پنجم اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۴:۲۷ ب.ظ توسط فرشته

با من از دست هایت بگو ...

لذت وصل نداند
مگر آن سوخته‌ای
که پس از دوری بسیار
به یاری برسد

با من از دست هایت

از پیشانی ات

و از آفتاب تندی که بر آن می تابد

از پیراهنت بگو

که باد

به سینه ات می چسباند آن را

وقتی در میان خوشه های گندم ایستاده ای

و فکر زمستان پیش رو

که به گرمای آغوش من می کشاندش.

بوی گندم ویرانم می کند

بوی وحشی بازوانت ویرانم می کند

با من از خاک مزرعه ات حرف بزن

و بگذار

شعرهایم

تب تند تنت را داشته باشد

تب خاکی را که

سرزمین من است.


♥ سه شنبه سوم اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۸:۱۵ ب.ظ توسط فرشته

حوا خودش از این فراق خواهد مرد!

و خدا گفت:

جانش را بگیر!

فرشته به نزدش آمد

و حوا گفت:

گیرم که بهشت باشد سرایم

من بی «

و خدا گفت:

جانش را بگیر!

فرشته به نزدش آمد

و حوا گفت:

گیرم که بهشت باشد سرایم

من بی «آدمم» جای نروم!

و خدا گفت:

راست می گوید حوای ما!

ما او را از سمت چپ به وفا

و از راست به عشق مفتخر کردیم!

فرشته پرسید:

تکلیف چیست؟

خدایش فرمود:

به جای او، جان آدم گیر

حوا خودش از این فراق خواهد مرد!


♥ سه شنبه سوم اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۸:۱۱ ب.ظ توسط فرشته

...

بعضی با برج های پدرهاشان
بعضی دیگر با آرزوهاشان
و بعضی با دنیاشان
من و تو اما
با نداری هامان
بز

لذت وصل نداند

مگر آن سوخته‌ای

که پس از دوری بسیار

به یاری برسد


♥ سه شنبه سوم اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۸:۹ ب.ظ توسط فرشته

گرم شدیم ...

زمستان بود
بوسه آتش زدیم و
گرم شدیم

غلامرضا بروسان

زمستان بود

بوسه آتش زدیم و

گرم شدیم


♥ سه شنبه سوم اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۸:۸ ب.ظ توسط فرشته