
من و تو، نم نم باران و نگو ! وای خدا
چاییِ داغ دو فنجان و...نگو! وای خدا
پشت یک پنجره و شُرشُر باران و کمی
عطر شب بوی پریشان و...نگو! وای خدا
جای دست تو که از شیشه زدوده ست بخار
و تماشای درختان و...نگو! وای خدا
قطره ها بر روی شیشه همگی رقص کنان
نرم و آهسته و غلتان و...نگو! وای خدا
لحظه ای خیس شدن، خاطره انگیز شدن
پا به پای تو و......نگو! وای خدا
هُرم آغوش تو و سردی باران، چه شود!
لبِ چون غنچه ی خندان و...نگو! وای خدا
هوس بوسه ای از کنج لب یخ زده ات
آتش حیله ی شیطان و...نگو! وای خدا
بوسه ای داغ به سنگینی احساس گناه
لحظه ای بعد پشیمان و...نگو! وای خدا
بغض سنگین من و گریه ی پنهانی تو
خیسیِ سطح خیابان و...نگو! وای خدا..
♥ دوشنبه سی ام فروردین ۱۳۹۵ ساعت ۱۲:۳۷ ق.ظ توسط فرشته

با تو در جنگل و یک کلبه یِ پنهان ... چه شود
نورِ مهتاب و غزل های فراوان ... چه شود
رو به رو شعله یِ شومینه یِ تب دار به پا
پشتِ سر پنجره ای رو به گلستان ... چه شود
قهوه یِ تلخ و کمی قندِ لبانت ، به به
من و هی بوسه از گونه یِ خندان ... چه شود
چه کسی گفته که بیداری یِ شب بیهوده ست
من بخواهم ببرم زیره به کرمان ... چه شود
مستِ انگور شدن ، کارِ هوس بازان ست
من و انگورِ گلویی شده عریان ... چه شود
آن قَدَر مست که انگار زمین میرقصد
دستِ من دورِ کمر ، حالِ پریشان ... چه شود
چشم در چشمُ ، نفس حبسُ ، لبانی در هم
رقص و آوازِ دو تا قُمری یِ شیطان ... چه شود
کلبه ای غرقِ سکوتَست و فقط ما هستیم
لمسِ آغوش تو بی ترسِ نگهبان ... چه شود
وای اگر صبح بفهمد که تو همراهِ منی
میرسد زودتر از جنّ ِ سلیمان ... چه شود
در خیالاتِ خودم ، خوابِ خوشی میبینم
خواب خوبم نرسد باز به پایان ... چه شود
♥ یکشنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۵ ساعت ۱۱:۲۷ ب.ظ توسط فرشته

عاشق شده ام حال و هوایم خوبست
درد است ولی درد برایم خوبست
آرامش من ! با تو فقط حالم نه
خوابم ، نفسم ، لحن صدایم خوبست
طوفان که نه ! بگذار قیامت باشد
من در بغل گرم تو جایم خوبست ....
♥ یکشنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۵ ساعت ۱۱:۱۸ ب.ظ توسط فرشته

از دلتنگیت کجا فرار کنم؟
معمار هیجان
کجا بروم که صدای آمدنت را بشنوم ؟
کجا بایستم که راه رفتنت را ببینم ؟
کجا بخوابم که صدای نفسهات بیاید؟
کجا بچرخم که در آغوش تو پیدا شوم؟
کجا چشم باز کنم که در منظرم قاب شوی؟
کجایی ؟
کجایی که هیچ چیزی قشنگتر از تماشای تو نیست؟
کجا بمیرم
که با بوسههای تو چشم باز کنم؟
کجایی؟؟
♥ شنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۵ ساعت ۱:۴۵ ق.ظ توسط فرشته

شده با قرمزِ احساسِ دلت رنگ شوی...؟
شده از فکر کسی داغ کنی، غرق شوی؟
غرق دنیای کسی قلب شوی و به تپیدن افتی؟
شده از دوری او درد کشی ،بشکنی و تنگ شوی؟
شده در لحظه دیدار کسی،از تَپشت خسته شوی؟
ناگهان ایست کنی با نفسش شارژ شوی؟
شده احساس کنی از نفس گرم کسی مست شدی؟
مستِ آغوش کسی گریه کنی،اشک شوی؟
شده سوگند دهی ثانیه را پیش خداوند بزرگ؛
” می شود ثانیه جان، قد بکشی، کند شوی...؟
♥ شنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۵ ساعت ۱:۳۳ ق.ظ توسط فرشته

شراب که کهنه شد،
طعمش ناب میشود؛
شیرین میشود؛
غلیظ میشود؛ مستت می کند؛
نمیتوانی از آن بگریزی.
شراب کهنه را که بنوشی
دیگر جایی برای پنهان کردن هیچ چیز نمیماند
عشق هم که کهنه شد،
میشود همچو شراب،
رسوخ میکند در بند بند وجودت،
ریشه میدواند در بافتهایت،
رسوایت میکند.
آن وقت است که میفهمی
همیشه عاشق میمانی.....
♥ شنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۵ ساعت ۱:۱۹ ق.ظ توسط فرشته

حال خوش یعنی تو را
در برف گیرم در بغل...
در هجوم واژه ها
در زیر رگبار غزل...
حال خوش یعنی من و تو
دور آتش چای داغ،
قند نه،جایش بگیری
از لبم جام عسل...
♥ شنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۵ ساعت ۱:۱۵ ق.ظ توسط فرشته

تو می دانی
از مرگ نمی ترسم
فقط
حیف است هزار سال بخوابم
و خواب تو را نبینم ...
♥ شنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۵ ساعت ۱:۱۰ ق.ظ توسط فرشته

بغلم کن که هوا سوزِ فراوان دارد
بدن یخ زده ام حالِ پریشان دارد
مثل بیدی تنم از سوز هوا میلرزد
امشب آغوش پر از مهر تو مهمان دارد
لب به روی لب سرما زده ی من بگذار
لبت امشب بخدا مزّه دو چندان دارد
حسرت داغیِ آغوش تو بیمارم کرد
تب من با لب تو چاره و درمان دارد
بغلم کن که در آغوش تو آرام شوم
روح سرگشته ی من میل به طغیان دارد
لحظه ای از من اگر دور شوی میمیرم
بی تو این زندگی اصلاً مگر امکان دارد؟
♥ سه شنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۵ ساعت ۱۰:۵۵ ب.ظ توسط فرشته

درکوی خرابات ، کسی را چه نیاز است
هشیاری و مستیش ؛ همه عین نماز است
اسرار خرابات ، بجز مست نداند
هشیار چه داند ، که در این کوی چه راز است ؟
خواهی که درون حرم عشق ، خرامی
در میکده بنشین ، که ره کعبه دراز است
از میکده ها ناله ی جانسوز ؛ برآمد
در زمزمه ی عشق ، ندانم که چه ساز است !!!
♥ سه شنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۵ ساعت ۱۰:۵۱ ب.ظ توسط فرشته

بیا
ولی بی صدا، آرام
بنشین و نگاهم کن
که چطور با تو قدم می زنم!
چطور دستت را گرفته ام
ببین چگونه با تو به دنیا فخر می فروشم!
بیدارم نکن
بگذار زندگی کنم با تو!
♥ سه شنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۵ ساعت ۱۰:۲۸ ب.ظ توسط فرشته

گر چه تسخیر دلت سخت است، امّا عاقبت٬
راه حلِّ فتح آغوش تو پیدا می شود
با تمام خستگی، لُطفا در آغوشم بگیر
آتش عشق تو هم، آن لحظه برپا می شود!
.آه… طعم بوسه ی تو، پادزهر غصّه هاست
درد من با قند لبهایت مداوا می شود
دوستت دارم زیاد، اما…نمی گویم به تو!
چون که عاشق بعد از این اقرار، تنها می شود 
♥ شنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۵ ساعت ۱۱:۲۷ ب.ظ توسط فرشته

بیخوابیام را
یک شب در آغوش تو چاره میکنم!
عشق من
بیتابیام را چه کنم ...؟
♥ شنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۵ ساعت ۱۱:۲۳ ب.ظ توسط فرشته

آن قدر مرا به سینه ات بفشار
که ضربان قلبم
بر پوست تنت نقش ببندد
تا آیندگان
از سنگواره ی سینه ی تو بدانند که
زنی تو را
بی وقفه عاشق بوده است!
♥ شنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۵ ساعت ۱۱:۱۶ ب.ظ توسط فرشته

می خواهم
این چند روزی که
مهمان خانه ات هستم
خیلی ساده
روی زمین بنشینم ،
فقط یک سینی
" دوستت دارم "
تعارفم کن
بگذار پاهایم را دراز کنم و
" دوستت دارم " هایت را
با خیال راحت بنوشم
♥ پنجشنبه نوزدهم فروردین ۱۳۹۵ ساعت ۸:۵۵ ب.ظ توسط فرشته

مرا روی خودت بکش
من امن ترین انسان روی زمینم
برای پوشاندن سرمایی که بین من و تو اتفاق افتاده است.
ساعت را خوابانده ام
من و تو از زمان گذشته ایم نیازی به دانستن نیست
پرده های خانه را کشیده ام
تا نگاه هیچ غریبه ای به فاصله ی تلخ بین ما رخنه نکند
دستهایت را
لای موهایم پنهان کن
و نفس بکش مرا
از حلق
تا ته این عطش جا مانده بر لب های متورم مان
ما تکرار نمی شویم
این آخرین تولد ماست
مرا روی خودت بکش
و نامم را به فراموشی بسپار
چه فرق دارد من و تو از کدام گوشه ی
این جهان کوچک آمده باشیم به کنج آغوش این اتاق کوچک
تمام امشب مال ماست
نفس بکش مرا
جهان دارد دوست داشتن را
فراموش می کند...!
♥ دوشنبه شانزدهم فروردین ۱۳۹۵ ساعت ۹:۵۰ ب.ظ توسط فرشته

ممنوعه ی منی ....!
كجا پنهان كنم تو را ...؟
پشت كدامین واژه ؟ كدامین سطر ...؟
لبریزم از تو ....
عطر دلدادگی ام ...؟
تمام شهر را پر كرده است ....
و تو نازنینم ...؟
اشكارترین ممنوعه ی منی ...
♥ دوشنبه شانزدهم فروردین ۱۳۹۵ ساعت ۹:۲۹ ب.ظ توسط فرشته

مگر چقدر عمر می کنیم که دیوانه ی هم نباشیم ....
♥ دوشنبه شانزدهم فروردین ۱۳۹۵ ساعت ۹:۱۵ ب.ظ توسط فرشته

تو بگو وصف لب یار ، گناهش با من
تو بخوان نغمه ی دلدار،گناهش با من
تو بیا مست در آغوش من ودل خوش دار
مستیت با بغلت هر دو گناهش با من
تو مراگرم بخوان گرم بگیرم در بر
مردمان هر چه بگویند ، گناهش با من
تو بمان در بر من محرم اسرارم باش
گر بگویند گناه است ، گناهش با من
روز محشر که خدا نامه ی ما می بیند
به شعف گوید از این عشق گناهش با من
♥ شنبه چهاردهم فروردین ۱۳۹۵ ساعت ۱۱:۴۷ ب.ظ توسط فرشته

هزار جرعه فیض است در پیاله عشق
خوشا آن حریف که این باده را تمام کشید
♥ شنبه چهاردهم فروردین ۱۳۹۵ ساعت ۱۰:۱۹ ب.ظ توسط فرشته

امشب بیا و در رویا ..مرا ببر به اولین قرار..
ناب ترین بوسه...مقدس ترین آغوش...
همان جا رهایم کن...
می خواهم اشتباهم را جبران کنم!
این بار آنجا از خوشحالی ...خواهم مرد !!"
♥ شنبه چهاردهم فروردین ۱۳۹۵ ساعت ۸:۵۵ ب.ظ توسط فرشته

کویر
همیشه یک بیابان نیست که تشنه باران باشد ...
می تواند ...
یک من باشد ...
تشنه نگاه تو ...
راستی ...؟
تو از کدام سو ، میآیی ؟!
♥ شنبه چهاردهم فروردین ۱۳۹۵ ساعت ۸:۵۰ ب.ظ توسط فرشته

روزی که برای اولین بار
تو را خواهم بوسید
یادت باشد
کار ناتمامی نداشته باشی
حرفهای آخرت را
به خودت و همه گفته باشی
فکر برگشتن به روزهای قبل از بوسیدنم را
از سرت بیرون کن
تو
در جاده ای بی بازگشت قدم می گذاری
که شباهتی به خیابان های شهر ندارد
با تردید
بی تردید
کم می آوری
♥ سه شنبه دهم فروردین ۱۳۹۵ ساعت ۸:۵۲ ب.ظ توسط فرشته

امسال بهار فهمیدم
با تقدیر نمی شود درافتاد
و با نگاه تو نمی شود درافتاد
و با آمدنت نمی شود درافتاد
این که در آغوش تو خوابت را می بینم
یعنی مدام در سرنوشتم راه می روی ؟
امسال بهار فهمیدم
وقتی کنار هم راه می رویم
بارانی از شکوفه های شکوه بر سرمان می بارد
امسال بهار ، برگ معجزه را از این عشق تغزلی
نشانت می دهم گل من
و برگ برنده را از نگاهت می دزدم
امسال بهار هزاره ی عشقم را با تو جشن می گیرم
و برای بودنت می میرم ..
♥ سه شنبه دهم فروردین ۱۳۹۵ ساعت ۸:۴۳ ب.ظ توسط فرشته

اگر مى خواهى احساس مرا بدانى
به سایه ات نگاه کن
نزدیک به توام
حال که هرگز نمى توانم لمس ات کنم ..
♥ سه شنبه دهم فروردین ۱۳۹۵ ساعت ۸:۴۰ ب.ظ توسط فرشته

برایت یک فنجان عشق کنار گذاشته ام ...
تو بیا و بنوش ...
نگران نباش دیر هم بیایی ...
باز برایت
در تنور قلبم
آنرا گرم نگه می دارم
♥ سه شنبه دهم فروردین ۱۳۹۵ ساعت ۸:۳۷ ب.ظ توسط فرشته

هیچ میدانی؟
تا تو در آغوش من گل نکنی این بهار، بهار نمیشود
♥ جمعه ششم فروردین ۱۳۹۵ ساعت ۱۰:۳۰ ب.ظ توسط فرشته

قرارمان
همین بهار
زیر شکوفه های شعر...!
آنجا که واژه ها
برای تو گل می کنند !
آنجا که حرف های زمین افتاده ام ،
دوباره سبز می شوند
وَ دست های عاشقمان
گره در کارِ سبزه ها می اندازند ؛
قرارمان زیرِ چشم های تو !
آنجا که شعر
نم نم شروع می شود...
♥ جمعه ششم فروردین ۱۳۹۵ ساعت ۱۰:۲۴ ب.ظ توسط فرشته

دلم هواى شکفتن دارد
مرا ببوس
و
بهارانم کن...
♥ جمعه ششم فروردین ۱۳۹۵ ساعت ۱۰:۲۲ ب.ظ توسط فرشته