صداي سخن عشق                        

                

صفحه اصلی | عناوین مطالب | تماس با من | پروفایل | قالب وبلاگ

می خواهم تو را دوست داشته باشم

می خواهم تو را دوست داشته باشم

با یک فنجان چای

یک تکه نان

یک مداد سیاه

چند ورق کاغذ

م

می خواهم تو را دوست داشته باشم

با یک فنجان چای

یک تکه نان

یک مداد سیاه

چند ورق کاغذ

می خواهم تو را دوست داشته باشم

با یک پیراهن کهنه

یک شلوار پاره پاره

دست هایی خالی

جیب هایی سوراخ

می خواهم تو را دوست داشته باشم

درون این اتاق پنهانی

پشت سیم خاردارهای تیز

روبروی گلوله باران های دشمن

می خواهم تو را دوست داشته باشم

با کمی زندگی

اندکی زنده ماندن.


♥ جمعه بیست و ششم آذر ۱۳۹۵ ساعت ۱:۵۴ ق.ظ توسط فرشته

می‌دونی فاجعه یعنی چی؟

سال ها بعد 

مردی کنار تو جدول حل می کند 

و زنی کنار من کاموا می بافد 

و ما هر دو 

پشت پن

می‌دونی فاجعه یعنی چی؟

یعنی با احساس وارد یک رابطه بشی

و‌ با منطق بیرون بیای...!


♥ جمعه بیست و ششم آذر ۱۳۹۵ ساعت ۱:۵۲ ق.ظ توسط فرشته

...

آیا تو هم با چشمِ باز و خیس از اشک

خواب کسى را روز و شب بیدار دیدى؟


| کاظم بهمنی |

آیا تو هم با چشمِ باز و خیس از اشک

خواب کسی را روز و شب بیدار دیدى؟


♥ جمعه بیست و ششم آذر ۱۳۹۵ ساعت ۱:۵۰ ق.ظ توسط فرشته

کاش ...

Image result

کاش هیچوقت نگفته بودی"دوستم داری..."

آنوقت حالا

من زندگی ام را میکردم

به تو فکر نمیکردم

خوابت را نمیدیدم

و تو هم...

و تو هم،

نرفته بودی...


♥ چهارشنبه هفدهم آذر ۱۳۹۵ ساعت ۱۰:۳۹ ب.ظ توسط فرشته

...

با حسرت دیدار ، چه شب ها که سحر شد ...
 این عمر من و توست که بیهوده هدر شد

با حسرت دیدار ، چه شب ها که سحر شد

این عمر من و توست که بیهوده هدر شد


♥ چهارشنبه هفدهم آذر ۱۳۹۵ ساعت ۱۰:۱۶ ب.ظ توسط فرشته

دهه ممنوع ...

زیبایی  تو قصیده ای است
به بلندای ابد
که پریشان ترین بیت اش را
چشمان دیوانه ات سروده اند...

می گویند چه خوب مانده ای ...

غافل از اینکه من خوب نمانده ام ...

من جا مانده ام!

لبخندم " تلخی عصیان فروخورده ی نوجوانی سرکوب شده ...

و چهره ام نقاب سنگی جوانیست

وامانده در من خفه و خاموش ...

من از دهه ی " نگاه " ممنوع ...

" زیبایی " ممنوع ...

" شعر " ممنوع و " کلام " ممنوع ...

من از جنس هیچ کس نیستم ...

من فقط تصویر خود را از سرزمین خاکستری ...

به 

امروز سنجاق کرده ام ...

 


♥ یکشنبه چهاردهم آذر ۱۳۹۵ ساعت ۱:۱۱ ق.ظ توسط فرشته

یک شبِ مهتاب

یک شبِ مهتاب
مردمانِ زیادی ساز‌هایشان را بر می‌دارند
زیباترین آهنگ‌ها را می‌‌نوازند
تا من عاشقانه

 

یک شبِ مهتاب

مردمانِ زیادی ساز‌هایشان را بر می‌دارند

زیباترین آهنگ‌ها را می‌‌نوازند

تا من عاشقانه‌‌ترین شعرم را برایت بخوانم

تا تو مستِ عطرِ شب بو ها،

تا تو عاشق یک دسته گلِ یاس شوی

و تو خواهی‌ دید

که تمامِ دنیا بیدار مانده است

تا به آغوشم بیایی

و من دیوانه وار بگویم

"دوستت دارم"


♥ یکشنبه چهاردهم آذر ۱۳۹۵ ساعت ۱:۳ ق.ظ توسط فرشته

خاطره

خاطره  ... یک پیراهن خالیست که اندازه‌ هیچکس نمی‌شود باید آویزانش کرد در باد و با رقصش پیر شد

خاطره ...

یک پیراهن خالیست که اندازه‌ هیچکس نمی‌شود

باید آویزانش کرد در باد و با رقصش پیر شد   

 
 

♥ یکشنبه چهاردهم آذر ۱۳۹۵ ساعت ۱:۰ ق.ظ توسط فرشته

دوستت دارم

من

جمله هایی را که آخر آن ها نقطه می گذارند،

دوست دارم

به نقطه که می رسی انتظار به پایان می رسد

همه چیز تمام می شود

خیالت راحت است

نه دلهره ای نه دغدغه ای

نه نگرانی و نه اضطرابی حتی

خودت می مانی و آخر خط و یک نقطه که

تکلیف همه چیز را روشن کرده است

نه بلا تکلیف می مانی که کسی بیاید یا نیاید

که بخواهد توضیحی بدهد یا ندهد ،

دلشوره ی اما و اگرش را نداری دیگر..

دل نگران نیستی که هر کس به میل خود ،

هر جور که دلش خواست تفسیرش کند

و هربار دلت هری بریزد پایین ...

بعد از آن نه فلشی ست و نه علامتی

که بخواهد به چپ و راست بچرخاندت

یا دور خودت تاب ات دهد....

گیج نمی شوی ،

کلاف سردرگمی را نمی مانی

نقطه ها روراست اند و بی ریا

تو را

مثل نقطه ای که بعد از "دوستت دارم" می گذاری ،

دوستت دارم. 


♥ پنجشنبه یازدهم آذر ۱۳۹۵ ساعت ۴:۳۶ ب.ظ توسط فرشته

گفتم،  تو در پاسخم گفتی ....

گفتم: دستان امروز ما گره ای ست

کور برای کلاف مبهم فرداهای مبادا...

گفتی: عشق را فرصت پرواز نیست

جز در آغوش گشوده‌ی فاصله ها.

گفتم: موج اشک تو مرا چون

قایق کاغذی در تلاطم خود شکست...

گفتی: بشکن غرور را

و مغرور باش به این شکستن!

گفتم: چه کنم که آبگینه‌ی قلب من

شکستنی ترست از شبنم صبح!؟...

گفتی: آینه ها را در برابر هم باید نهاد

و ابدیتی جاوید باید ساخت.

گفتم: دوش دست در دست مهتاب کردم و

در میانه ی باغ عمر ، گریه کنان رقصیدم...

گفتی: لبخند سربی ماه نیز تنهایی را

با دستان تنهای ما قسمت کرده.

گفتم : رؤیای سرخ بوسه ات هر شب مرا

تا عمق مخمل خواب و خاموشی می برد...

گفتی: سپیدی بستر عشق، گواه رنگ سکوت.

گفتم: چه عاشقانه دوستت دارم،

ای تو نغمه پرداز شور غزل های دفترم!...

گفتی: روزهاست که به دنبال بزرگ ترین عددم

تا مروارید های «دوستت دارم»

را در آن توان کنم و تا همیشه گوشوارت سازم.

گفتم: افسوس از این همه ناتوانی علم،

چرا که خداوندگاران ریاضی هم

در برابر شکوه عشق زانو زدند!...

گفتی: تنها ناممکن، ناممکن است.

آنگاه گفتیم: یکدگر را دوست می داریم تا بینهایت ... 


♥ پنجشنبه یازدهم آذر ۱۳۹۵ ساعت ۴:۱۸ ب.ظ توسط فرشته

دلتنگی من!!!

 

گاهی شعر سراغم را میگیرد؛

گاهی...

هوای تو!

فرقی نمیکند....

هر دو

ختم میشوند به

دلتنگی من!!!


♥ پنجشنبه یازدهم آذر ۱۳۹۵ ساعت ۴:۷ ب.ظ توسط فرشته

بدترین کابوسه عاشقانه هایمان...

همه چیز داشت خوب پیش میرفت؛

صبح هایمان با هم

به خیر میشد،

شب هایمان به خوش؛

همه چیز داشت خوب پیش میرفت،

تا اینکه فهمیدیم

بدون هم

زنده میمانیم،

و همین فهمیدن پر حقیقت

شد

بدترین کابوسه عاشقانه هایمان...

 


♥ شنبه ششم آذر ۱۳۹۵ ساعت ۱۱:۱ ب.ظ توسط فرشته

تجربه کهنه ام را باور کنید!

کارم تمام است
مثل نقشه ی لو رفته ی یک گنج
دوستش دارم و می داند
شاعر: رضا  یاراحمدی

نمی شود بدون

دوست داشتن کسی زنده ماند...

تجربه کهنه ام را باور کنید!


♥ شنبه ششم آذر ۱۳۹۵ ساعت ۱۰:۵۲ ب.ظ توسط فرشته

...

....


♥ شنبه ششم آذر ۱۳۹۵ ساعت ۸:۴۸ ب.ظ توسط فرشته

ﻋﺎﻗﺒﺖ ﺩﯾﺪﯾﺪ ﻣﺎ ﺻﺎﺣﺐ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﺷﺪﯾﻢ

ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺎﺭ ﺍﺑﺮ ﺍﺳﺖ
ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﭼﻮﻥ ﺷﻤﺸﯿﺮ ،
ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﭼﻮﻥ ﺑﺎﺭﻭﺕ
ﺑﻪ ﻋﺮﯾﺎﻧﯽ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺑﺨﺸﯿﻢ
ﻭ ﺑﮕﻮﯾﯿﻢ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ
ﻋ

گریه کار ابر است

ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﭼﻮﻥ ﺷﻤﺸﯿﺮ ،

من و تو چون باروت

ﺑﻪ ﻋﺮﯾﺎﻧﯽ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺑﺨﺸﯿﻢ

و بگوییم به دنیا

عاقبت دیدید ما صاحب خورشید شدیم


♥ شنبه ششم آذر ۱۳۹۵ ساعت ۸:۳۷ ب.ظ توسط فرشته