صداي سخن عشق                        

                

صفحه اصلی | عناوین مطالب | تماس با من | پروفایل | قالب وبلاگ

کسی را دارم

می‌گویند گاهی عشق دو انسان نسبت بهم می‌میرد
این درست نیست عشق نمی‌میرد
 تنها اگر آنچنان که باید لا

کسی را دارم

متولد ماه عشق

لبخندش پر از مهر و

دستانش وسط مرداد

بهمن نگاهش پر از برق و

اشکهایش ابتدای آذر

وقتی هست

فروردین سلام میدهد و

نبودش

آخرین روز شهریور

مثل خرداد پر از حادثه و

قهر کردنش آغاز دی ماه

میشود توی آبان چشمانش

غرق شد و

با تیر نگاهش

عاشقی کرد

انتظارش به قشنگی اسفند و

آغوشش خودِ اردیبهشت

کسی را دارم

خودش بهار و

وجودش تابستان

پاییز را عاشق کرد و

نبودش سردی زمستان...


♥ یکشنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۰:۳۴ ب.ظ توسط فرشته

...

عشق بازی همه کس کرد و 
کسی عیب نگفت؛

طشت رسوایی ما بود که از بام افتاد…

عشق بازی همه کس کرد و 

کسی عیب نگفت؛

طشت رسوایی ما بود که از بام افتاد…


♥ یکشنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۰:۳۱ ب.ظ توسط فرشته

...

شناور سوی ساحل های ناپیدا

دو موج رهگذر بودیم

دو موج همسفر بودیم

گریز ما

نیاز ما

نشیب

شناور سوی ساحل های ناپیدا

دو موج رهگذر بودیم

دو موج همسفر بودیم

گریز ما

نیاز ما

نشیب ما

فراز ما

شتاب شاد ما با هم

تلاش پک ما توام

چه جنبش ها که ما را بود روی پرده دریا

شبی در گردبادی تند روی قله خیزاب

رها شد او ز آغوشم

جدا ماندم ز دامانش

گسست و ریخت مروارید بی پیوند مان بر آب

از آن پس در پی همزاد ناپیدا

بر این دریای بی خورشید

که روزی شب چراغش بود و می تابید

به هر ره می دوم نالان به هر سو می دوم تنها


♥ یکشنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۰:۳۰ ب.ظ توسط فرشته

ذره ای ازنورحق افتاد اندرکائنات

عرش مست و

فرش مست و


عرصه ی دوار مست

ذره ای ازنورحق افتاد اندرکائنات

عرش مست و

فرش مست و

عرصه ی دوار مست


♥ یکشنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۰:۲۸ ب.ظ توسط فرشته

...

زفــــرق و امتیــاز کعبــــــه و دیرم چه می پرسی؟


اسیـــــر عشق بودم هر چــــــه پیش آمد، پرستی

ز فرق و امتیاز کعبه و دیرم چه می پرسی؟

اسیر عشق بودم هر چه پیش آمد، پرستیدم


♥ یکشنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۰:۲۵ ب.ظ توسط فرشته

...

 

گَر مرا 

هیچ نباشد 

نه به دنیا نه به عُقبیٰ

چون تو دارم همه دارم ، دِگَرَم هیچ نَباید


♥ چهارشنبه چهارم مرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۱:۴۴ ب.ظ توسط فرشته

کجاست؟!

نیست یک ساعت قرار، این جان بی آرام را
یا رب ! آن آرام جان بی قرار من کجاست؟!
---
«هلالی جغتایی»

نیست یک ساعت قرار، این جان بی آرام را

یا رب ! آن آرام جان بی قرار من کجاست؟!


♥ چهارشنبه چهارم مرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۱:۲۸ ب.ظ توسط فرشته

...

ای سراپایت سبز
دست‌هایت را چون خاطره‌ای سوزان
در دستانِ عاشق من بگذار...
و لبانت را چون حسی گرم ا

ای سراپایت سبز

دست‌هایت را چون خاطره‌ای سوزان

در دستانِ عاشق من بگذار...

و لبانت را چون حسی گرم از هستی

به نوازش‌های عاشق من بسپار...

باد ما را خواهد برد!


♥ چهارشنبه چهارم مرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۱:۲۵ ب.ظ توسط فرشته

...

جانِ هر زنده دلی زنده به جانی دگرست...
---
«خواجوی کرمانی»

عاشق شوید !

نه به خاطر لذت بوسه و هم آغوشی،

به خاطر تمرکز ذهن روی یک نفر 

عاشق شوید.

وفاداری لذت دارد ...


♥ چهارشنبه چهارم مرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۱:۲۲ ب.ظ توسط فرشته

...

چگونه ماهی ،خود را به آب می سِپُرَد !
به دست موجِ خیالت سپرده ام جان را
#فریدون_مشیری

چگونه ماهی ،خود را به آب می سِپُرَد !

به دست موجِ خیالت سپرده ام جان را


♥ چهارشنبه چهارم مرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۱:۱۷ ب.ظ توسط فرشته