همین ...
![]()
نه جانم...
مرد و زن ندارد!
به نقطه عشق که رسیدی ،
شورانگیز باش برای عاشقانه هایت ...
میان جمع رویش را ببوس...
میان مردم فریاد بزن "دوستت دارم"
و اگر کسی چشم غره ای رفت،
دعایش کن تا عاشق شود!
همین...
![]()
نه جانم...
مرد و زن ندارد!
به نقطه عشق که رسیدی ،
شورانگیز باش برای عاشقانه هایت ...
میان جمع رویش را ببوس...
میان مردم فریاد بزن "دوستت دارم"
و اگر کسی چشم غره ای رفت،
دعایش کن تا عاشق شود!
همین...
![]()
صبور باش...
هم حکمت را میفهمی،
هم قسمت را میچشی،
وهم...
معجزه رامی بینی.
![]()
مواظب خوبی هایت باش
روزگار دلسوز کسی نیست
از احساس " تو "
چنان تصویری می سازد
که هیچ چراغی
خانه دلت را روشن نمی کند .

کاش دنیا
مانند ساعت بود و
من و تو عقربه های آن
تا هر ساعت یک بار
در آغوش هم
می زیستیم

دلم قدم زدن می خواهد
با یک چتر زیر باران....
توهزاربار بگویی "دوستت دارم"
ومن هر بار
صدای باران را بهانه کنم
و بگویم "چه گفتی؟"

لحظههای دوری را
با ساعت شنی میشمارم؛
یک صحرا
گذشته است...
![]()
در عجبم
از سیب خوردنمان که
از آن فقط "چوبش" باقی می ماند...
مگر این همه چوب که خوردیم
از یک سیب ... شروع نشد؟!
![]()
تو بی وضوی عشق من
کجا نماز میکنی
من به ادای این نماز
در پی یک تیممم
![]()
جز "تو"
هیچکس نمی تواند
جانم را به لبم بیاورد!
صدایم کن...

دلتنگ کسی هستم که ...
هیچ خیابانی رابا او قدم نزده ام ...
اما اودرتمام خاطرات من راه میرود..
![]()
یک عصر خنک تابستانی باشد میانه مرداد
تکیه بدهی به پشتی قرمز
تکیه بدهم به آغوشت
چای عشقمان
چای دارچین
چای قندپهلو در فنجان های قجری بنوشیم
نیت کنیم
حافظ بگشاییم
شبی مجنون به لیلی گفت که ای مجنون
بی همتا
تو را عاشق شود پیدا ولی مجنون
نخواهد شد
و بلند با هم تکرار کنیم
ولی مجنون نخواهد شد
و بدانیم که میدانیم
حرمت حریم دل مان
به همین دانستن است
به همین ماندن......
![]()
اي خدا تمام بندگانت را به من بده
وچشمانت را ببند
مي خواهم سرنوشت عاشقي ها رقم بزنم
همه را كنار هم بگذارم
همه را بهم برسانم
سفر را حذف كنم
دوري را محو
شعر را مي خواهم آزاد كنم
استعاره و كنايه و كلمه را تمام كنم
به تن زن شير بريزم و عسل
به تن مرد جوي هاي روان
اين را به آن بريزم
آن را درونش بازي دهم
تو فقط چشمانت را ببند
و همه را به من واگذار كن
آغوش را سوگند مي كنم
هم آغوشي را عبادت
و تو خدايي مي كني
بر جهاني پر از عاشقان رسيده

هربار به تو فکر می کنم
یکی از دکمه هایم شل می شود
انقراض آغوشم یک نسل به تأخیر می افتد
و چیزی به نبضم اضافه می شود
که در شعرهایم نمی گنجد
کافیست ترا به نام بخوانم
تا ببینی لکنت عاشقانه ترینِ لهجه هاست
و چگونه لرزش لب های من
دنیا را به حاشیه می برد
دوستت دارم
با تمام واژه هایی که در گلویم گیر کرده اند
و تمام هجاهای غمگینی
که به خاطر تو شعر می شود
دوستت دارم با صدای بلند
دوستت دارم با صدای آهسته
دوستت دارم
و خواستن تو جنینی است در من
که نه سقط می شود
نه به دنیا می آید!
![]()
آغوشی باش
و مرا به اندازه ی تمام اشتباهاتم بغل کن
بدون اینکه حرفی بینمان رد و بدل شود
فقط نگاه باشد و نفس
زندگی آنقدرها دوام نمی آورد
همین حالا هم دیر است...
.gif)
لذت دنیا
داشتن کسی است
که دوست داشتنش
حواسی برای آدم نمی گذارد...
![]()
هر چه دورتر می شوی
من؛
عاشق تر میشوم!
و هر چه نزدیک تر می آیی
بی تاب تر می شوم!
گویی عاشق که باشی
دور یا نزدیک
فرقی ندارد
حتی اندک یاد تو
کافیست
برای بی تاب بودن...
![]()
وقتی دوست دارمت و ندارمت .....
دلم باید به اندازه یک دریا وسیع باشد
یا به اندازه یک دنیا تنگ ؟ ..

یک روز هم اگر تنها تو برایِ من باشی
من آنقدر ماهرانه با تو در کوچه ها قدم خواهم زد
که هر مردی ما را دید
به اندازه ی تمامِ دلتنگی هایش شتابان به سویِ خانه اش برود
بانوی ش را در آغوش بگیرد
و ببوسد رویِ ماه ش را
به اندازه ی تمامِ تنهاییش برود و پیدا کند معشوقه اش را
اگر دخترکی ما را دید
قدمهایش را دو تا یکی بردارد
به سویِ هرکجا که هست برود
در آغوش بگیرد مردش را
یک روز اگر دستانت در دستانِ من باشد
بندگی را نشانِ خدا می دهم
تا بداند
این دست ها که آفریده از جنسِ خودش است
خداست
یک شب اگر رو به رویِ من بنشینی
برایت قصه ای خواهم گفت
قصه ای از یک خواب
یک رویا
یک تو
که حالا نشسته ای رو به رویِ من
تا من سیر عاشقت شوم
آخ
یک روز ، تنها یک روز ، اگر حتی هیچ هم نگویی
من به جایِ تمامِ حرفهایِ تو ، برایت لالایی می خوانم
تا به خواب بروی ، تماشایت کنم
و بعد ، آرام از کنارت بگذرم
تو بیدار شوی؛ خیال کنی خواب بوده
من بیدار بمانم
تا نبرد خواب خیالِ خوشِ
این یک روز را
![]()
شب که میشود من و باران و لا لا یی نفس هایم
حرفهایی ست که هیچ وقت به تو نگفته ام
اما تو بدان هر کجای دنیا که باشی
باران به خاطر دوست داشتن تو میبارد

چه بی تابانه می خواهمت
ای دوریت آزمون تلخ زنده به گوری ...
![]()
روزهایی هم هست
که چشم میدوزی به چشمِ زندگی
و با همه ی حرمتش تحقیرش میکنی
از آن روزهایی که دلت میخواهد
قید دنیا را با تک تک آدمهایش بزنی
دوست داری گوشهایت پر شوند
از یک صدای آشنا...
صدای کسی که بی دریغ دوستت داشت،
کسی که بی دریغ دوستش داشتی ...
![]()
من که جز تو،
کسی را ندارم!
ولی چرا تو را هم ندارم؟!