صداي سخن عشق                        

                

صفحه اصلی | عناوین مطالب | تماس با من | پروفایل | قالب وبلاگ

تو نباش و ببین که خیلی زود

روی بومِ سپیدِ رویت را ، دست حق کرده است نقاشی

حیف تو «صنعتِ خدایی» نیست،مال چشم و نگاه من باشی؟

دوست دارم که تا نفس دارم ، عکسی از قدرتِ نگاهت را

من بچینم کنار هم در دل ، مثل تکرارهایِ یک کاشی

 

گرچه می دانم عاقبت روزی ، تا همیشه فراق خواهد بود

بعد از این با تو بودنم آخر ، زهرخندِ طلاق خواهد بود

روز و شب در هجوم تاریکی ، بی حضور سپیدی مهرت

در میان بلای تنهایی ، لحظه ی اختناق خواهد بود

 

کاش اما نگاه چشمانت ، تا همیشه برای من باشد

با تمام حضور زیبایش ، باعث اعتلای من باشد

با وجود تمام عرفان ها ، کافری اعترافِ خوبی نیست

من مسلمانِ لحظه ای هستم ، که نگاهت خدای من باشد

 

گرچه گفتم که حیفِ تو اما ، مصرعی کرده است درگیرم

با تو آزاد و راحت از غم ها ، بی تو در حلقه های زنجیرم

بی تو من « هم ترانه » ی مرگم ، قدّ بی ارزشیِ یک خاشاک

تو نباش و ببین که خیلی زود ، از غمت کنج خانه می میرم


♥ جمعه بیست و هشتم خرداد ۱۳۹۵ ساعت ۲:۲ ق.ظ توسط فرشته