گل عاطفه
این روزا گل های سرخ عاطفه، مثل ساقه، رنگ و بویی ندارن
توی دنیا آدمها با همدیگه، ساکتند و گفتگویی ندارن
آخه منتظر نشستن، تا به کی؟ آرزو به دل شکستن، تا به کی؟
به روی مهمون شادی و امید، همه ی درها رو بستن، تا به کی؟
همه ی آبادیها خراب شدن، انگاری که دنیا زیر و رو شده
خلوت و ساکته، هر میخونه ای، خالی از جام می و، سبو شده
چشمه ی مهر و محبت خشکیده، زمون شادی به آخر رسیده
عاشقی معصیته، حتی برای مرغ عشق
دیگه پای هیچ گلی، مرغی غزلخون نمی شه
چهره ها زردند همه، از غصه ی در به دری
حتی با سیلی دیگه، صورتی گلگون نمی شه
آخه منتظر نشستن، تا به کی؟ آرزو به دل شکستن، تا به کی؟
به روی مهمون شادی و امید، همه ی درها رو بستن، تا به کی؟
تا به کی؟ تا به کی؟
