صداي سخن عشق                        

                

صفحه اصلی | عناوین مطالب | تماس با من | پروفایل | قالب وبلاگ

بخوان این آخرین شعری که با یاد تو می گویم

 

بخوان این آخرین شعری که با یاد تو می گویم

 

 و با هر جمله  ای صد ژاله می ریزم

 

که آن تک لاله ی گلزار اُلفت را

 

دگر هرگز نمی بویم

 

چو می دانم تورا زین پس نخواهم دید

 

و دیگر من گلی از باغ گل هایت نخواهم چید

 

قلم گویی که با اکراه می لغزد ، و از وحشت چه می لرزد

 

تو گویی این قلم از واژه ی بدرود می ترسد

 

بخوان این آخرین شعری که با یاد تو می گویم

 

دو چشمم خیره بر یک نقطه از دیوار

 

نگاهم مات و بی روح است

 

و دل سرشار اندوه است

 

که از این پس رخ زیبای تو

 

تصویر قاب چشم مشتاقم نخواهد بود

 

دو صد لعنت بر این بدرود

 

بدان شاید که در شعرم نگنجی باز

 

و با مرغی دگر شاید کنی پرواز

 

ولی من آشیان عشق پاکت را

 

به رسم یادگاری پاس خواهم داشت

 

 و در هر گوشه اش تک بوته های یاس خواهم کاشت

 

 ولی نام تورا از هر درخت مهر

 

که در باغ دلم روید درآویزم

 

 به یادت باز می گریم ، به یادت باز می خندم

 

ولی من روزن آن خاطرات با تو بودن را

 

بدان هرگز نمی بندم

 

بخوان این آخرین شعری که با یاد تو می گویم

 

اگر در این زمان دنیا غم انگیز است

 

 اگر گلزار عشق و مهر هم در خواب پاییز است

 

به جان من آرزو دارم

 

 که فردا در دل پاک و پر از مهرت

 

 نسیمی خوش،معطر از بهار آید

 

 دوباره لاله ی عشقی ببار آید

 

 


♥ یکشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۲ ساعت ۱۰:۸ ق.ظ توسط فرشته