طفل یتیم
موجودی نحیف ، کودکی ضعیف ، پای دیواری ، دیوار کاخی
زجر می کشید ، ناله می نمود ، از گرسنگی ، یا که تشنگی
درون آن کاخ ، میان آن باغ ، آن کاخ زیبا ، و آن باغ گلها
دروصف رویا ، پیر یا جوان ، خرد یا کلان
غرق درنعمت ، غرق در شادی ، غرق در نشاط ، غرق درخوشی
می گفتند همه : آفرین شراب ، آفرین مستی
غریو شادی ، فریاد مستی ، می رسید به گوش
بی خبر زکاخ ، بی فکر وخیال
درپای دیوار ، می نالید زار
ناگهان زکاخ ، مردی درفِراخ (1)
آمد پیش وی ، آن طفل یتیم ، بردستش غذا ، "ماندۀ غذا "
برداروبخور ، بخور وبمیر ، این را گفت ورفت
اوماند وغذا ، " ماندۀ غذا " ، وای ازآن غذا
با بوی گندش ، میداد پند ش ،
ای طفل یتیم ، برداروبخور، بخوروبمیر
دستی برغذا ، پیش آمد وخواست ، بردارد آن را
یارایش نبود ، انگشتان وی ، آن طفل یتیم
درپناه سوز ، در زیر سرما ، سرمای بهمن
چون یخ بسته بود ، دستش را کشید ، ازسوی غذا
مدام درگوشش ، پیچید این صدا
ای طفل یتیم ،برداروبخور ، بخوروبمیر
نه نمیخورم ، بگذار بمیرم
ای خدای من ، مادرمن کو ؟ ،پدرمن کو ؟
آیا نداشتم ؟ محال است محال ، باشد که طفلی
بی مادر باشد ! بی پدر باشد !
اکنون آن منم !من طفل یتیم !
فریادش پیچید درآسمانها ، درعمق خاکها
درگورمادر ، درقبر پدر
روحش را بداد ، نویدی مادر :فرزندم بیا !
دلبندم بیا ! اینجا بر زیر خاکها !
از سوز وسرما ، یارایش نبود ایستد سرپا ، همانجا بماند .....
غریو شادی ، فریاد مستی ، می پیچید درکاخ
میرسید به گوش ، درپای دیوار
اونمی شنید آن نغمه هارا ، آن فریاد هارا
رفت زین دنیا ، بی ترس وپروا
وچون صبح شد ، دیدند که طفلی ، طفل یتیمی
در پیشش غذا ، " ماندۀ غذا " ، خفته است آنجا
آیا مرده است ؟ آری مرده است !!او رفت زین دنیا !!!
اما شما ها !!ای کاخ نشینان !!ای باغ نشینان !!
ای فِراخ پوشان !!ای باده نوشان !!
خوش باشید همه ، خوش باشید همه
بی درد او ها !!بی رنج اوها !!خوش باشید همه !!!
زندگی همین ؟؟؟؟؟؟؟؟که طفلی بسپارد
جان زتشنگی ؟ازگرسنگی ؟
اما شماها
خوش باشید همه ؟؟؟؟؟
استاد احتشامی راد
