با دل و دینم چه کنم...

من در این بادیه با این دل ویران چه کنم؟
آتش افتاده به جانم ، ره دریاچه کنم
اندر این بحر گنه گشته غریق این دل من
شد سراب آن ره فانوس که دیدم، چه کنم؟
عشق را در می ناب و بت و مستی خواندم
پی معشوق ازل ره ننمودم ، چه کنم؟
به تمنای دل سربه هوا ، منزل آخر سازم
شرط عقل است در این ره ،من نادان چه کنم؟
♥ پنجشنبه پنجم دی ۱۳۹۲ ساعت ۹:۳ ب.ظ توسط فرشته
