راهی

در تب و تاب رفتنم ، به فکره راهی شدنم
تو ای همیشه هم سفر، مرا شناختی تو اگر
مرا پس از من بنویس ، به هر کس از من بنویس
ای تو هوای هر نفس ، هر نفس از من بنویس
مرا به دنیا بنویس ، همیشه تنها بنویس
به آب و خاک ، آتش و باد ، برای فردا بنویس
تو جان من باش و بگو ، به یاد من باشو بگو
میلاد من باش و بگو ، جانان من باش و بگو
نفس اگر امان نداد ، روی خوشی نشان نداد
رفت و دوباره برنگشت ، مرا دوباره جان نداد
دست و زبان من تو باش ، نامه رسان من تو باش
حافظه ی تبار من ، نام و نشان من تو باش
بگو حکایت مرا ، قصه ی هجرت مرا
توشه ی از غزل ببخش راه زیارت مرا
نفس اگر توان نداد ، مرا دوباره جان نداد
به این همیشه ناتمام ، زمان اگر امان نداد
تو جان من باش و بگو ، زبان من باش و بگو