محرمی دیگر

محرم آمدی ...!
با همان سیمای همیشگی ، همان قامت خمیده و ردای سیاه دریده ،
همان چشمان به خون نشسته و همان قلب شکسته !
همه چیز در تو آشنای آشناست و آشناتر از همه عاشوراست
تو آمدی ، با غمنامه ای به وسعت دریا، به سرخی شفق، به کبودی داغ شقایق
تو آمدی تا بار دیگر سفره ی دلمان را بگشایی
و برای چندمین بار، میهمان شنیدن درد دلت شویم
تو که می آیی ، باد غمنامه ات را ورق می زند
و کبوتران عاشق سطر سطر آن را با صدایی بغض آلود می خوانند.
تو ..... عاشقی ، یادگار حماسه ای و یادگار حسینی ...
لعنت خدا بر آنان که شادی ات را در زیر غم پنهان کردند
و عاشقان عشق را در تو به خون نشاندند.
♥ دوشنبه سیزدهم آبان ۱۳۹۲ ساعت ۱۲:۲۹ ب.ظ توسط فرشته
