صداي سخن عشق                        

                

صفحه اصلی | عناوین مطالب | تماس با من | پروفایل | قالب وبلاگ

تازه فهمیدم ذلت چیست و عزت کجاست



یکی گفت عاشقی عین ذلت است زیرا باید خود را فراموش کنی

 


و تماماً در اختیار معشوق باشی و میگفت مبادا در این راه قدم برداری.


 

سعی میکردم تا به نصیحت او گوش کنم تا اینکه یک روز

 


ناخودآگاه و به یکباره خود را در میان کوچه عشق دیدم،

 


 پشت سرم راه مسدود شده بود و پیش رویم راهی بسیار طولانی مینمود،

 


نمی دانستم چه باید بکنم، یا باید همانجا میماندم و دچار رکود و گندیدگی می شدم

 


یا باید پیش می رفتم، به ناچار حرکت کردم.

 


در میان این راه طولانی سختیها و ناهمواریهای بسیار دیدم

 


و البته زیباییهای عجیبی نیز بود تا بالاخره وقتی به آخر راه رسیدم،

 


که باغی بود پر از میوه، از نگهبان باغ پرسیدم این میوه ها چیست،

 


 گفت میوه های احساس و دوستی و در کنارش میوه های شکست و تنفر،

 


وقتی پرسیدم کدام میوه ها دوستی و کدام تنفر هستند، گفت خودت باید پیدا کنی.

 


 ناگهان کسی را که مرا نصیحت کرده بود به یادم آمد

 


و پرسیدم فلانی را می شناسی؟ گفت:

 


یکی از همانهاییست که میوه تنفر را با ولع بلعیده است.


 

تازه فهمیدم ذلت چیست و عزت کجاست




♥ سه شنبه دوم مهر ۱۳۹۲ ساعت ۱۲:۱۶ ق.ظ توسط فرشته