تنها با گلها، گویم غمها را

تنها با گلها، گویم غمها را
چه کسی داند زغم هستی چه به دل دارم
به چه کس گویم شده روز من چو شب تارم
نه کسی آید نه کسی خواند ز نگاهم هرگز راز من
بشنو امشب غم پنهانم که سخنها گوید ساز من
تو ندانی تنها همه شب با گلها سخن دل را می گویم من
چو نسیمی آرام که وزد در بستان همه گلها را می بویم من
تنها با گلها، گویم غمها را
چه کسی داند که غم هستی که به دل دارم
به چه کس گویم شده روز من چو شب تارم
گل، ابری سرگردان می گرید چشم من در تنهایی
ای روز شادیها کی باز آیی
امشب حال مرا تو نمی دانی از چشمم غم دل تو نمی خوانی
تنها با گلها، گویم غمها را
چه کسی داند ز غم هستی چه به دل دارم
به چه کس گویم شده روز من چو شب تارم