آب تنی

سایه ای زیر ساقه ی سنجد
برکه را موذیانه می پایید
ماه ، مست از شمیم وسوسه ای
لب به لب های آب می سایید
برکه از رنگ و بوی گل پُر بود
زیر باران سایه روشن ها
روی سنگی لمیده بود آرام
جامه ی نازکی تک و تنها
ناگهان برگ ها تکان خوردند
ماه ، پشت درخت چشم گذاشت
شور افتاد در دل برکه
شیشه ی شرم شب ترک برداشت
این طرف برکه ی رها در موج
غرق مهتاب بود و عطر چمن
آن طرف سنگ سرد خواب آلود
بستر ساکت دو پیراهن ... !

♥ یکشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۲ ساعت ۱:۳۳ ب.ظ توسط فرشته