وقتي تو آمدي

وقتي تو آمدي و دستت را به سويم دراز کردي ، گفتم
از قفس چه مي داني ؟ گفتي : آزادي
از تنهايي ؟ گفتي : همزباني
از محبت ؟ : عشق
از دوستي ؟ : صداقت
از بهار ؟ : طراوت
از سفر ؟ : انتظار
از جدايي ؟؟؟
باز هم گفتم جدايي ؟ سکوت تو مرا شکست و به گريه انداخت
به چشمانت نگاه کردم و گفتم بگو ...
تو آغوش به رويم گشودي و گفتي :جدايي ، هرگز ... بي تو من
می میرم
![]()
♥ پنجشنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۲ ساعت ۸:۴۶ ب.ظ توسط فرشته