صداي سخن عشق                        

                

صفحه اصلی | عناوین مطالب | تماس با من | پروفایل | قالب وبلاگ

به من بياموز

اگر دوست من هستي  ،  كمكم  کن تا رهايت کنم...




و اگر دل‌دارم،    کمک کن تا از دستت شفا پيدا کنم...




اگر فقط مي‌دانستم که اين اقيانوس چه‌قدر عميق‌ست...




هيچ‌گاه قصد شنا کردن در آن را نمي‌داشتم...




اگر فقط مي‌دانستم... چه‌گونه تمام مي‌شود،




‌هيچ‌گاه آغازش نمي‌کردم




طلب تو را دارم... پس به من بياموز هيچ‌گاه طلب نکنم




به من بياموز،   چه‌گونه ريشه‌هاي عشقت را از اعماقم قطع کنم




به من بياموز،   چه‌گونه مي‌شود اشک‌ها را در چشمان‌ام بخُشکانم




و چه‌گونه مي‌شود عشقت را در خودم بميرانم




اگر پيام‌بر هستي




تطهيرم کن از اين طلسم رستگارم کن از اين الحاد...




که عشق تو هم‌چون بي‌ديني‌ست...




منزه‌ام گردان از اين کفر




اگر قدرت‌مند هستي...




رهاي‌ام کن از اين دريا




که نمي‌دانم چه‌گونه در آن غرقه نشوم




موج‌هاي آبي... در چشمانت مرا تا عمق مي‌کشانند




و هيچ نيست آن‌جا، مگر رنگ آبي




و من تجربه‌اي ندارم




در راندن قايق‌ها   و در عشق...




اگر کمي دوستم داري...




بگير دستم را که من پُر از خواهش‌ام




از فرق سر    تا پاها




من، زير آب نفس مي‌کشم




و غرق مي‌شوم...


♥ جمعه یازدهم مرداد ۱۳۹۲ ساعت ۱۲:۲۱ ق.ظ توسط فرشته