سجده بازی

تمـام سجده هایم در دل محراب ، بازی بود
قبا و جانماز و مهر من ، اسباب بازی بود
به پروازم خوشم اما به زنجیـر است دستانم
نفهمیدم که این پرواز ، تنها تاب بازی بود
تن خاکی فرومانده بـه گل از اشک چشمانم
خوشااشکی زدل،اشک دو دیده آب بازی بود
فقط چشم مرا هر روز خواب آلوده تر کردند
عبادتهـــای شب های بدون خواب،بازی بود
به غیر از آن نمازی که شکستش یاد ابرویت
تمـام سجده هایم در دل محراب ، بازی بود
l
♥ دوشنبه هفتم مرداد ۱۳۹۲ ساعت ۱۲:۲۳ ب.ظ توسط فرشته