صداي سخن عشق                        

                

صفحه اصلی | عناوین مطالب | تماس با من | پروفایل | قالب وبلاگ

خدایی که وعده می دهد


می خواستم که نثر٬به شعری بدل شدی





می خواستم سپید بگویم ٬ غزل شدی





زنبور شد غزل ٬ به لبت پر کشید و بعد





آمد نشست روی لبانم  ٬ عسل شدی





کم کم  مکیده شد عسل و داغ شد تنم





 آنقدر تا که ذوب شدم  ٬ بعد حل شدی





حالا اگر از آن  توام ٬ من بغل  شدم





حالا اگر  از آن منی ٬ توبغل  شدی





یک لحظه خواستی که به قدرت نمایی ات





 کاری کنی که  زنده نباشم ، اجل شدی





 پس لا اله  واحد کان   شریک له





 مثل پری رسیدی و عزوجل  شدی





نه  ،   لا اله الا تو  ، می پرستمت  





بی شک تویی که باعث کفـر از ازل شدی





حالا خدا شدی وبه من وعـده می دهی؟





تو هم به آن  خدای قدیمی   ٬    بدل شدی




♥ چهارشنبه دوم مرداد ۱۳۹۲ ساعت ۹:۵۲ ق.ظ توسط فرشته