دیدی ای دل ؟

رانده از هر جمع ، از هر جا شدی
دیدی ای دل عاقبت تنها شدی ؟
آبرویت رفت ، رازت فاش شد
عاقبت ای مشتِ بسته وا شدی
کو ؟ کدامین دست دستت را گرفت ؟
بر زمین خوردی و تنها پا شدی
روزهایت خاکی و خاکستری است
گوشه گیرِ خلوتِ شبها شدی
اهل بودی ، ساده ی من ، صافِ من
کوچه گردی بی سر و بی پا شدی
روی دستِ دغدغه پرپر زدی
زیر بار بیقراری تا شدی
گم شدن ، زخمی شدن ، بی کس شدن
این شدنها سخت بود ، اما شدی !
گفته بودی می روم دریا شوم
چاه آبی خشک در صحرا شدی
تو بزرگی ای غمِ معصومِ عشق
در دلِ تنگم چگونه جا شدی ؟
♥ یکشنبه بیست و سوم تیر ۱۳۹۲ ساعت ۱:۲۷ ب.ظ توسط فرشته