صداي سخن عشق                        

                

صفحه اصلی | عناوین مطالب | تماس با من | پروفایل | قالب وبلاگ

دیدی ای دل ؟



رانده از هر جمع ، از هر جا شدی


دیدی ای دل عاقبت تنها شدی ؟


آبرویت رفت ،‌ رازت فاش شد


عاقبت ای مشتِ بسته وا شدی


کو ؟ کدامین دست دستت را گرفت ؟


بر زمین خوردی و تنها پا شدی


روزهایت خاکی و خاکستری است


گوشه گیرِ خلوتِ شبها شدی


اهل بودی ، ساده ی من ،‌ صافِ من


کوچه گردی بی سر و بی پا شدی


روی دستِ دغدغه پرپر زدی


زیر بار بیقراری تا شدی


گم شدن ، زخمی شدن ، بی کس شدن


این شدنها سخت بود ، اما شدی !


گفته بودی می روم دریا شوم


چاه آبی خشک در صحرا شدی


تو بزرگی ای غمِ معصومِ عشق


در دلِ تنگم چگونه جا شدی ؟


♥ یکشنبه بیست و سوم تیر ۱۳۹۲ ساعت ۱:۲۷ ب.ظ توسط فرشته