نذر چشمان تو این دل...
نذر چشمان تو این دل که اگر ما باهم
که اگر قسمت ما شد تک و تنها باهم،زیر یک سقف به هم زل بزنیم آخرسر
خنده ای از ته دل بی غم فردا با همبشود حادثه ها وفق مراد من و تو
یا نباشیم و یا تا ته دنیا باهماگر این بار خدا خواست که خوشبختی را
بفروشد کمی ارزانتر از این تا با هم...اگر این بار زمان روی زمین بند شود
نشناسیم از این شوق سرازپا با همدست تو شانه ی خوبیست که موهایم را
لحن من ساز قشنگیست که شب ها باهم،شب شعری به غزلخوانی ترتیب دهیم
از من و رودکی و حافظ و نیما باهم"در ازل پرتو حسنت زتجلی دم زد
عشق پیداشدو..."این است که حالا باهم...من برایت غزلی تازه بگویم آن وقت
جمله ای از تو:"چه خوب است که لیلا باهمدل به دریا بزنیم آخر این قصه ولی
صدوده سال بمانیم در این جا با هم"شاید این بار به سروقت خدا رفتم تا
تا بخواهم بنویسد تو و من را باهم ♥ پنجشنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۲ ساعت ۱:۲۸ ق.ظ توسط فرشته
