بدون تو

فردا اگر بدون تو باید به سر شود
فرقی نمی کند شب من کی سحر شود
شمعی که در فراق بسوزد سزای اوست
بگذار عمر بی تو سراپا هدر شود
رنج فراق هست و امید وصال نیست
این «هست و نیست» کاش که زیر و زبر شود
رازی نهفته در پس حرفی نگفته است
مگذار درد دل کنم و دردسر شود
ای زخم دلخراش لب از خون دل ببند
دیگر قرار نیست کسی با خبر شود
موسیقی سکوت صدایی شنیدنی است
بگذار گفتگو به زبان هنر شود
فرقی نمی کند شب من کی سحر شودشمعی که در فراق بسوزد سزای اوست
بگذار عمر بی تو سراپا هدر شودرنج فراق هست و امید وصال نیست
این «هست و نیست» کاش که زیر و زبر شودرازی نهفته در پس حرفی نگفته است
مگذار درد دل کنم و دردسر شودای زخم دلخراش لب از خون دل ببند
دیگر قرار نیست کسی با خبر شودموسیقی سکوت صدایی شنیدنی است
بگذار گفتگو به زبان هنر شود ♥ پنجشنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۲ ساعت ۱۲:۲۶ ق.ظ توسط فرشته
