با هم
رؤیا بهانه ای ست که دنیای هم شویم
دنیا چرا بهانه ی ما را به هم زند ؟
این عشق قایقی ست برای نجاتمان
موجی اگر کرانه ی ما را به هم زند
پُر کرده ای تمام مرا با تمام خویش
شیرین شده تمامی من در تمام تو
قندآب می شویم تو و من در میان هم
قاشق چرا میانه ی ما را به هم زنـد ؟
این سیم های برق که هی تیر می کشند
وقتی که ما به خلوتشان تکیه می کنیم
باروت می شوند که شلیکِ تیرشان
خواب کبوترانه ی ما را به هم زند
بی تو ، مرا شبی ست که فردا نمی شود
بی من ، تو را دلی ست که دریا نمی شود
آنقدر در همیم که پیدا نمی شود
دستی که نظم خانه ی ما را به هم زند
با هم ولی جدا به سفر فکر می کنیم
هر دو کنار هم به خطر فکر میکنیم
طوفانیِ همیم ، نزائیده مادرش
بادی که آشیانه ی ما را به هم زند
شانه به شانه ، سر به سر هم گذاشتیم
یک لحظه دست از سر هم بر نداشتیم
بغضی است در گلویمان از این روزهای سخت
کو هق هقی که شانه ی ما را به هم زند ؟
