صداي سخن عشق                        

                

صفحه اصلی | عناوین مطالب | تماس با من | پروفایل | قالب وبلاگ

با هم


رؤیا بهانه ای ست که دنیای هم شویم    دنیا چرا بهانه ی ما را به هم زند ؟





این عشق قایقی ست برای نجاتمان  موجی اگر کرانه ی ما را به هم زند


 

پُر کرده ای تمام مرا با تمام خویش   شیرین شده تمامی من در تمام تو





قندآب می شویم تو و من در میان هم    قاشق چرا میانه ی ما را به هم زنـد ؟





این سیم های برق که هی تیر می کشند    وقتی که ما به خلوتشان تکیه می کنیم





باروت می شوند که شلیکِ تیرشان خواب کبوترانه ی ما را به هم زند





بی تو ، مرا شبی ست که فردا نمی شود   بی من ، تو را دلی ست که دریا نمی شود





آنقدر در همیم که پیدا نمی شود   دستی که نظم خانه ی ما را به هم زند





با هم ولی جدا به سفر فکر می کنیم    هر دو کنار هم به خطر فکر میکنیم





طوفانیِ همیم ، نزائیده مادرش     بادی که آشیانه ی ما را به هم زند





شانه به شانه ، سر به سر هم گذاشتیم    یک لحظه دست از سر هم بر نداشتیم





بغضی است در گلویمان از این روزهای سخت     کو هق هقی که شانه ی ما را به هم زند ؟



♥ سه شنبه یازدهم تیر ۱۳۹۲ ساعت ۱۲:۲۳ ق.ظ توسط فرشته