صداي سخن عشق                        

                

صفحه اصلی | عناوین مطالب | تماس با من | پروفایل | قالب وبلاگ

می خواستم که از تو بگویم، نفس نبود



می خواستم که از تو بگویم، نفس نبود




آتش گرفته بود وُ مرا ، راه ِ پس نبود




 بعد از هجوم وحشی ِ آن تند باد زشت




 دور و برم به جز تلی از خار و خس نبود




دیدم که از جماعت یاران ِ نیمه راه




 حتی برای طعنه زدن ، هیچ کس نبود




 در، باز بود وُ وسعت پرواز، دلفریب




اما مجال ِ پرزدنم از قفس نبود




سوزانده بود روح مرا هُرمی از عطش




 از جام چشم های تو یک جرعه بس نبود




شاید که اشتباه و عجولانه بوده عشق




 شاید که کودکانه ، ولیکن هوس نبود




می ترسم از ادامه ی راهی که دیگران




رفتند و در نهایت ِ آن هیچ کس نبود



♥ سه شنبه چهارم تیر ۱۳۹۲ ساعت ۹:۴۲ ق.ظ توسط فرشته