بر باد رفته
دانم ای زیباروزی ؛ بر مزارم بنشینی
سر کنی آه و زاری ؛ گوشه غم بگزینی
من به امید وصالت عمر خود دادم بر باد
تا تو اکنون اینچنین بر خاک ماتم بنشینی
رفته ام از یاد ؛ عمر بی بنیاد
در غم رویت ؛ داده ام بر باد
ناله های مرا شنیدی ؛ همچو بخت از برم رمیدی
پیش چشمان ژاله بارم ؛ با رقیبان من پریدی
داده ام ای داد ؛ عمر خود بر باد
به من بگو تا به کی با رقیب من میمانی ؟
به گوش او از وفا قصِّه تا کی میخوانی ؟
چو بسته شد پای او همچو من در دام تو
شبی ز خود از جفا ناگهانش میرانی
زنده یاد مقامی