صداي سخن عشق                        

                

صفحه اصلی | عناوین مطالب | تماس با من | پروفایل | قالب وبلاگ

راز دلم

آپلود عکس


یک روز  بی آنکه سخنی از غم دل به میان آرم،به تنها کسی که دوستش دارم نوشتم :



" کسی است که تو را از جان و دل دوست دارد.پیرامون خود بنگر  حدس بزن  او کیست. 



 آنگاه پاسخش ده :  " اینجا هستم  "



 روزی او را دیدم،به سویش دویدم و فریاد شادی پر اضطرابی را که از دلم برخاسته بود در گلو خاموش کردم  .



 اما او به خود نگفت " اوست " به من هم نگفت" تویی" !    



 بی آنکه از خویش نامی ببرم ، بدو نوشتم  :



" روز و شب به یاد تو اشک می ریزم و در انتظار آن روزم که پرتو عشق دیدگان تو را به روی من  بگشاید



و دلهای ما را به هم پیوند دهد " .



     یک روز مرا دید.دیدگان مرا هم که هنوز غرق اشک بودند دید،



اما وقتی که دست لرزان مرا در دست گرفت،



به خود نگفت "اوست" به من هم نگفت "تویی"!    



بی آن که بگویم:"منم" از نزدش  گریختم .راز پنهان را در دل نگه داشتم،  اما غم دل از پایم در افکند.



روزی چند دیگر  اثری از من و راز پنهان من نخواهد ماند  .



شاید آن روز ، وی در جست و جوی آن کس که دل به مهر او داشت بر سر گورم گذر کند



 و با خواندن نام من،به راز دلم پی ببرد.


 
آنگاه با پریشانی  به خود بگوید:


 
" او بود "



به من بگوید:



" تو بودی " .

♥ چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت ۱۲:۵۲ ق.ظ توسط فرشته