امیـــــــد و آرزو ...

بس كه بردم محنت دنيا دگر جانم نماند
از اميد و آرزو گويي كه يك آنم نماند
سوخت قلبم چون شراري در كويري بي رمق
يار ِما ديد و ز اين آتش به آغوشم نماند
ساتَني آبيست اشك ِ ديده ي بيمار من
چشم من كور از فراق و چَشم بر راهم نماند
از شفق تا بر فلق همچون پري در آسمان
عشق را دادم به دستانش و او عشقم نماند

♥ یکشنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت ۱:۱۶ ق.ظ توسط فرشته