آرام دلم اوست هنوز...

رفتم اما دل من مانده برِ دوست هنوز
می برم جسمی و، جان در گرو اوست هنوزهر چه او خواست، همان خواست دلم بی کم و کاست
گرچه راضی نشد از من دل آن دوست هنوزگر چه با دوری او زندگیم نیست، ولی
یاد او می دمدم جان به رگ و پوست هنوزبر سر و سینه ی من بوسه ی گَرْمش گل کرد
جان ِ حسرت زده زان خاطره خوشبوست هنوز.رشته ی مهر و وفا شُکر که از دست نرفت
بر سر شانه ی من تاری از آن موست هنوزبکشد یا بکشد، هر چه کند دَم نزنم
مرحبا عشق که بازوش به نیروست هنوزهم مگر دوست عنایت کند و تربیتی
طبع من لاله ی صحرایی ِ خودروست هنوزبا همه زخم که جانم به دل از او دارد
می کشد نعره که آرامِ دلم اوست هنوز...

♥ سه شنبه بیستم فروردین ۱۳۹۲ ساعت ۱۱:۳۲ ب.ظ توسط فرشته