صداي سخن عشق                        

                

صفحه اصلی | عناوین مطالب | تماس با من | پروفایل | قالب وبلاگ

که لایق تر ز این جمله برایت نیست تصویری




شدم موضوع نقاشی که شاید یاد من باشی



شوی شاگرد نقاشی و .......



 به روی بوم عمرمن ، زدی نقشی ،  ز بی نقشی



 گهی بر غم کشیدی ، من شدم خوشحال



 که شاید تو درختی ، تا فرود آیم به دستانت



ولی دیدم که خورشیدی  



 ز گرمایت شدم بی حال و بعد از مدتی اندک



شدم بی تاب



مرا دریاب



ورق را پاره کردم دور ریختم



به روی صفحه ای دیگر



شدی کوهی ، شدم کاهی



که من اندر تو ناپیدا و شاید هیچ



 شدم غمگین ، کمی پر رنگترم کردی



شدم چوبی ، تو هم کوهی  ،  چنانچه پیش از آن بودی



شدم خوشحال ، مرا برد ناگهان سیلی



شدم مجنون بی لیلی و شاید هم شدم فرهاد



زدم فریاد   ،    زدم فریاد و همراهش زدم تیشه



 به روی بوم نقاشی



ورق را پاره کردم دور ریختم



به روی صفحه ای دیگر



 شدم قلبی ، تو هم تیری



 میان سینه ام رفتی ، مرا کردی دو تکه



 ورق را پاره کردم دور ریختم



به روی صفحه آخر



شدم شبنم ، که من آهسته و نم نم



چکیدم من ز برگ تو



 که لایق تر ز این جمله برایت نیست تصویری




♥ چهارشنبه دوم اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۹:۵۳ ق.ظ توسط فرشته