نماندی
براي ماندنت ، هر لحظه بـاريدم ، نماندي
غم دل كندنت ، برچهره پـاشيدم ، نماندي
توراكعبه، تورا قبله، تورامحراب مي خواندم
خدا را تو، خودم را بنده ات ديـدم نماندي
غم روز وداعـت را به سينه فرش كردم من
به وقت رفتنت ، بر سجده خوابيدم نماندي
همان ساعت كه فهميدم به دل قصد سفرداري
چو شمع از رفتن پروانه ناليدم ، نماندي
بهار سبز عمرم را به پايت من خزان كردم
چو ياس تشنه اي از ريشه خشكيدم ، نماندي
غروب رفتنت سهمم ازاين دنيا كمي جان بود
كه آن هم از درخت زندگي چيدم ، نماندي

♥ سه شنبه هفدهم بهمن ۱۳۹۱ ساعت ۸:۲۹ ب.ظ توسط فرشته