بايدت دل بدهي

پير گفت : طلبت چيست بگو
گفتم اي مرشد ميخانه ي عشق / دو سه پيمانه مرا مهمان كن
احتياجم همه مستي است ، دلم پر خون است
تو بيا بر دل يك عاشق زار ، يك نفس ، احسان كن
پاسخم داد ، بهاي طلبت بسيار است
در ازاي دو سه پيمانه مي كهنه ي ناب
كه تو را مست كند تا دل شب ، چه برايم داري ؟
كيسه اي زر دادم ، پير زرهاي مرا برگرداند
گفت اين مستي و شيدايي و عشق ، به زر اينجا ندهند گرچه هزاران باشند
سينه ات را بشكاف
ودلت را به بهاي مي ميخانه بده
گر كه عاشق شدي و مست شدن شيوه ي توست
بايدت دل بدهي
بايدت دل بدهي
♥ یکشنبه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت ۷:۵۴ ب.ظ توسط فرشته