خدا جون آشتی
گفتم : خدا جان بگو چگونه محبت تو را جبرا ن کنم ؟
خدا گفت : هیچ ، فقط عشقم را بپذیر و مرا باور کن

و بدان بی آنکه مرا بخوانی همیشه در کنار تو هستم .
گفتم : چرا اصرار داری تو را باور کنم وعشقت را بپذیرم ؟

گفت : اگر مرا باور کنی خودت را باور می کنی
و اگر عشقم را بپذیری وجود ت آکنده از عشق می شود

آن وقت به آن لذت عظیمی که در جست و جوی آنی می رسی
و دیگر نیازی نیست خود را برای ساختن کاخ رویایی به زحمت بیندازی

چیزی نیست که تو نیازمند آن نباشی
زیرا تو و من یکی می شویم

بدان که من عشق مطلق ، آرامش مطلق ونور مطلق هستم
و از هرچیزی بی نیازم
اگر عشقم را بپذیری می شوی نور ، آرامش و بی نیاز از هرچیز ...

♥ شنبه دوم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت ۱۰:۲۹ ق.ظ توسط فرشته
