* بهار *

بهار آمد
بهار آمد و آهنگ سخاوت را
میان شهر نجوا کرد
و اشک از دیدگان ابر
به روی سرخ این دشت غبارآلود
شوری تازه بر پا کرد
بهار آمد
و باران
تشنگی را مرد
و از این شهر خاک آلوده
گوئی خستگی را برد
طراوت باز بر گوش زمین پیچید
و گل خندید
بهار آمد
و شعر ما
باید تازه تر باشد
و حتی عشق
بی اندازه تر باشد
خدا را در میان دانه ی باران
میان آب باید دید
و در باران
باید خاک را بوسید
بهار آمد
یعنی باز هم رویش
دلم رگبار می خواهد
دلم طغیان
دلم جوشش ...

♥ چهارشنبه نهم فروردین ۱۳۹۱ ساعت ۱۲:۲۴ ب.ظ توسط فرشته