"دوست دارم" هايی كه از دل بر می آيند
![]()
یک جور دوست داشتن هایی هم هستند
که به زبان آورده نميشوند؛ باید حسشان کرد،
مثل عشق های امروزی نیست كه دَم به ثانیه
بيخ گوشت بگويد "دوستت دارم"، "عاشقتم" و "میمیرم برات"
و رگبار استیکر قلب و بوسه!
دوستت دارم هايی از جنس مادربزرگ که هر لحظه
میتوان حسش کرد؛ با یادآوری ساعت قرصای قند
و چربی پدربزرگ، با به راه بودن همیشگی سماور کنج اتاق،
با پيچيدن عطر فسنجان سرظهرش توی كوچه،
با شنيدن يك خانوم ته اسمش و شرم بعدش...
از آن دوست داشتنهایی که وقت سرما
کُت میشونددورت و گرمت میکنند،
وقت ناراحتی گوش می شوند
برای دردها و شانه برای اشکهايت،
همانهایی که چشم میشوند و همیشه مراقبت هستند
و لبخند می شوند روی لبهايت.
آنها که اگر کمی پشت تلفن صدایت گرفته باشد
خودشان را به آب و آتش میزنند تا حالت خوب شود...
دوست داشتن هایی كه تمامی ندارند
و با يک روز بی حوصلگی و بد اخلاقی از بين نميروند؛
نه سرد می شوند نه تکراری،
"دوست دارم" هايی كه از دل بر می آيند و بر دل مينشينند...