چه کنم؟
![]()
خسته از شعر نوشتن شده ام اما حیف
ننویسم ز تو و عشق تو دیگر چه کنم
این لغت ها شده باعث برسانم سخنم
ننویسم ز غم و غصه ات آخر چه کنم
تو اگر خسته شوی از غم تو در شررم
بشوم عاقبت از عشق تو پرپر چه کنم
در تلاشم که شود رفتن تو باور من
نشود عاقبت این فاصله باور چه کنم
یا که اصلا بشود باور من دوری تو
شده ام از غم این فاصله مضطر چه کنم
تو نرو تا که دلم خسته و حیران نشود
بی تو و گرمی آن بوسه ی محشر چه کنم
برسان جسم خودت را به ستوه آمده ام
بی تنت مانده در این سردی آبان چه کنم
بی تن و دست تو وبی لب تو من چه کنم
بی تو و دست تو و بی می و ساغر چه کنم
♥ جمعه بیست و یکم آبان ۱۳۹۵ ساعت ۱۰:۳۷ ب.ظ توسط فرشته