در من دیوانه ای جا مانده

در من
دیوانه ای جا مانده
که دست از
دوست داشتنت بر نمیدارد!
با تو قدم میزند
حرف میزند
میخندد
شعر میخواند
قهوه میخورد
فقط نمیتواند
در آغوش بگیردت ...
به گمانم
همین بی آغوشی
او را
خواهد کشت ...
♥ سه شنبه بیستم مهر ۱۳۹۵ ساعت ۱:۳۵ ق.ظ توسط فرشته