ماهی عاشق دریا شده بود.

ماهی عاشق دریا شده بود.
دریا گفت:می توانی از تُنگ دل بکنی؟
ماهی گفت :دل می کنم به شرطی که
تو هم برای همیشه مال من باشی.
دریا قبول کرد
و تمام ماهیهایی که همراهش بودند
را به رودها و دریاچه های اطراف فرستاد.
ماهی سرخی ماند و دریایی که بیش از حد بزرگ بود.
کمی شنا کرد….گشت، ولی کلافه شد .
رو به دریا کرد و گفت :
خسته شدم ،
من نمی توانم تمام تو را پیدا کنم.
هر چقدر هم مال من باشی، باز مال من نیستی.
دریا به ماهی گفت :عشق، مالکیت نیست.
تو اگر عاشق بودی به قدر همان تنگ،
میان سینه ام ، عاشقانه شنا می کردی
♥ دوشنبه بیستم اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت ۱۱:۳۵ ب.ظ توسط فرشته