* تو*
از آسمان ابری ام تقدیر می بارد
یعنی دل من سرنوشت مبهمی دارد
دستم که عمری بی طرف بود – از تو ، بعد از این
دگر نمی خواهد که آسان دست بردارد
مانند من – در رفتن و ماندن – دو دل هستی
آری ، تو هم ، بی من دلت طاقت نمی آرد
من کوچه تنهاییم ، اما در سکوت من
تنها تو هستی آنکه باید گام بگذارد
چشمان این کوچه ، همه شب کهکشان ها را
پیش خودش ، راه عبور تو می انگارد
این کوچه – گرچه کوچه ای بن بست و بی عابر 
می خواهد اما ، خویش را در دست تو بسپارد :
تا بلکه لحظه لحظه ی اندوه خود را نیز
با انعکاس گام هر گام تو بشمارد 
♥ دوشنبه دهم بهمن ۱۳۹۰ ساعت ۱۱:۱۰ ق.ظ توسط فرشته


