بی تو بودن در وجودم ، هرنفس انکار شد

لحظه ای از عشق خواندی ، جان من بیمار شد
شور عشقت را گرفتم ، نبض من تکرار شد
در نگاهت چون عروسک خواب می دیدم که تو
لب به لبهایم نهادی ، عشق من بیدار شد
روح و جانم را ربودی ، دین و کیشم را گرفتی
از همه عالم گریزان مست آن دیدار شد
در نمازم جای "سبحانَ" صدایت می زدم
در سکوت و انزوایم ، ذکر تو اجبار شد
تو ، خدایم، نه، وجودم را گرفتی از من و
بی تو بودن در وجودم ، هرنفس انکار شد
♥ چهارشنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۴ ساعت ۱۰:۵۹ ب.ظ توسط فرشته