صداي سخن عشق                        

                

صفحه اصلی | عناوین مطالب | تماس با من | پروفایل | قالب وبلاگ

امشب سر بر دامانم بگذار


امشب بامدادان به باغ رفتم

تا برایت دامنی گل سرخ بچینم. 

اما آنقدر گل چیدم که دامنم تاب نیاورد. 

بند دامنم بگسست و گلهای سرخ همراه نسیمی

راه دریا را در پیش گرفتند.همه رفتند و هیچ کدام بازنگشتند.

فقط امواج دریا لختی چند به رنگ گلهای باغ درآمدند.

تو گوئی لحظه ای آب و آتش به هم آمیختند. 

اینک دیگر گلی ندارم که نثارت کنم. 

اما دامنم از بوی گلهای سرخ عطرآگین است.

 اگر می خواهی عطر گلها را ببوئی

امشب سر بر دامانم بگذار


♥ دوشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۴ ساعت ۱۲:۴۵ ق.ظ توسط فرشته